پارت

پارت 12

جونکوک: یعنی ی پسر بهت زده ( با عصبانیت )
انیا : اممممم ا......ر......ه
جونکوک : وایسا بریم خونه برات دارم
انیا : جونکوک من میخوام ازت طلاق بگیرم
جونکوک: یعنی چی میخوای طلاق بگیری نه من نمیخوام
انیا : من ک میدونم تو دوسم نداری هداقل از هم جداشیم
جونکوک : انیا سر من غر نزن فهمیدی میریم خونه برات توضیح میدم
انیا : من نمیام
جونکوک : پس میخوای دوقلو باردار شی هان
انیا : باشه باشه میام
جونکوک : افرین دختر خوب

ویو انیا :
باهم رفتیم خونه و جونکوک منو خیلی نگاه میکرد و هی لباش رو تکون میداد نمیدونم برای چی
در ذهن جونکوک : وای همین الان میخوام لباشو بخورم ولی باید اول بهش بگم ک علاقه بهش پیدا کردم بعد میگ بخاطر....

(((()()()()()()()()()()()()()())))

ادامه پارتتتتت بعدیییییی💋🌸🥺🐰
دیدگاه ها (۰)

پارت 13در ذهن جونکوک : بخاط بچه های خ ا من چیکار کنم هالا به...

ادامه ی پارت 13ویو انیا :خیلی ترسیده بودم و بیدار شدم چون جل...

پارت 11جونکوک: اونش به مربوط نیستانیا : برای چی من برات مهمم...

پارت 1۰در ذهن جونکوک : به بادیگاردهام گفتم انیا رو بیارن او...

پارت 14انیا : چرا انی صدام میکنیجونکوک : خب امممم..چیزه........

پارت 15جونکوک : خواهش میکنم فقط ی چیزی...انیا : چیجونکوک : ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط