چرا حرف منو باور نمیکنی
#چرا حرف منو باور نمیکنی
پارت ⁶¹
ات : جیمین چیزی به سرت خورده ؟
جیمین: پس نمیدی
ات: جیمین برو گ...
جیمین وسط حرفهاش بوسید ات هم به سینه جیمین میزنه و میخواس بزنه کنار که جیمین برابر او زور داشت و نتونسته زورش از جیمین کم بود
جیمین دست هاشو گرفت و بالای سرش قفل زد و یک دستش پشت کمر ات بود
هر بوسید جیمین عمق میبود
ات دیگه نفسش بالانمیومد که جیمین اون رو ول کرد
ات: تو ....تو خیلی نامردی
جیمین: انگار یادت رفته که من همه جات رو دیدم و لب گرفتنت هیچی نیست برام
ات: دیگه نمیخوام ببینمت پارک جیمین ازت متنفرم
ات میخواست بره که دید در قفله و گفت : این در کوفتی چرا باز نمیشه
جیمین: بزار من باز کنم
ات : نمیخواد خودم این کارو میکنم دیگه هم با من حرف نزن
جیمین: الان مثل تو قهری نه
ات: پارک جیمین خیلی داری زهر میزنی
جیمین میدید ات نتونسته در رو باز کنه و رفت پیشش و کنار زد و رفت درو باز کرد
ات: چطوری؟
جیمین: کلیه دسته من بود (بهش نشون داد)
ات از حرص رفت بیرون
جیمین : اخ اخ ات وایسا من دارم برات (خندید و با خودش حرف میزد )
ات رفت پیش یونا
جیمین هم رفت پیشه اعضا
پارت ⁶¹
ات : جیمین چیزی به سرت خورده ؟
جیمین: پس نمیدی
ات: جیمین برو گ...
جیمین وسط حرفهاش بوسید ات هم به سینه جیمین میزنه و میخواس بزنه کنار که جیمین برابر او زور داشت و نتونسته زورش از جیمین کم بود
جیمین دست هاشو گرفت و بالای سرش قفل زد و یک دستش پشت کمر ات بود
هر بوسید جیمین عمق میبود
ات دیگه نفسش بالانمیومد که جیمین اون رو ول کرد
ات: تو ....تو خیلی نامردی
جیمین: انگار یادت رفته که من همه جات رو دیدم و لب گرفتنت هیچی نیست برام
ات: دیگه نمیخوام ببینمت پارک جیمین ازت متنفرم
ات میخواست بره که دید در قفله و گفت : این در کوفتی چرا باز نمیشه
جیمین: بزار من باز کنم
ات : نمیخواد خودم این کارو میکنم دیگه هم با من حرف نزن
جیمین: الان مثل تو قهری نه
ات: پارک جیمین خیلی داری زهر میزنی
جیمین میدید ات نتونسته در رو باز کنه و رفت پیشش و کنار زد و رفت درو باز کرد
ات: چطوری؟
جیمین: کلیه دسته من بود (بهش نشون داد)
ات از حرص رفت بیرون
جیمین : اخ اخ ات وایسا من دارم برات (خندید و با خودش حرف میزد )
ات رفت پیش یونا
جیمین هم رفت پیشه اعضا
- ۳۹۱
- ۲۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط