starry night

starry night🌌


part 7


ویو ات فردا صبح ساعت 9:
با بدن درد شدیدی از خواب پاشدم و برای چند لحظه دیشب برام مرور شد و بغضم گرفت اما بغضم رو کنترل کردم و رفتم دستشویی و در اتاق رو باز کردم و هرچی گشتم جونکوک رو ندیدم که یکدفعه یک صدا شنیدم .

پایان ویو ات.

علامت اجوما ( ♡)

♡ دخترم بیدار شدی

اوه بله فقط..

که اجوما پرید وسط حرفش

♡ ارباب رفتن بیرون شب برمیگردن به من دستور دادن که مراقب شما باشم

ذهن ات:

ارباب؟ دستور؟ وایسا اون خودش به من اسیب میزنه و بعد از دیگران میخواد مراقبم باشن این دیگه کیه.


اوه باشه ممنون

♡ بیا صبحونه بخور دخترم

مرسی الان میام

میتونم راحت باشم باهاتون ؟( با ذوق)

♡ (اجوما تعجب کرد اما با مهربونی جواب داد) چرا که نه تو هم مثل دخترم میمونی


چندین ساعت بعد

اجوما و ات با هم صمیمی شدن مثل یک مادر و دختر و این برای ات خیلی ارزش داشت چون نزدیک یک سال بود حس مادر داشتن رو فراموش کرده بود حس ارامش .

♡ اتتت ( داد)

بلهه اجوماا ( داد)

♡ چرا خوراکی های روی مبلتو جمع نکردییی دخترر ( داد)


عذر میخوام عالیجناب ( تعظیم کرد)


♡ ( خنده)

( خنده)

♡ بیا این برگه رو با این لباس بگیر ارباب 1 ساعت دیگه میاد.

اینا چیه دیگههه ( کلافه)

♡ قانون های اینجا و لباسی که امشب باید بپوشی

مگه نوکرشمم ( داد)

♡ اروم باش دخترر این قدر نق نزن ( اروم زد رو شونه ات)

ای باباا چشمم ( کلافه و خنده)

♡ از دست تو ( خنده)

ویو ات:
برگه و لباس رو از اجوما گرفتم و رفتم توی اتاق و روی تخت نشستم و برگه رو خوندم

قانون اول: هرچی من گفتم میگی چشم

قانون دوم: بدون اجازه من جایی نمیری

قانون سوم: فقط جلوی من لباس باز میپوشی

قانون چهارم: با هیچ مردی گرم نمیگیری جزء من

واا ایناا دیگهه چه قانون های مسخره ای هستنننن ( داد)

من هرکاری خودم بخوام میکنم ( لجبازی)

لباس رو باز کردم ( عکسشو گذاشتم)


این چراا اینقدرر بازههه ولی خیلی خوشگله الان فقط برای سرگرمی میپوشمش عمرا جلوی اون بپوشمش ( داد و خوشحالی)

(لباس رو پوشیدم خیلی بهم میومد انحنای بدنم خیلی قشنگ نشون میداد)

میخواستم دکمه پشتش رو ببندم که...

ویو جونکوک:
صبح ساعت ۶ بیدار شدم رفتم اتاق ات دیدم مثل فرشته ها خوابیده بود ناخوداگاه سرش رو بوسیدم و رفتم


_ اجوما

♡ بله ارباب

_ ات که بیدار شد مراقبش باش و بهش اینارو بده و این لباسم باید امشب حتما بپوشه منم الان میرم خدانگهدار راستی نذار بیاد بیرون از خونه

♡ چشم ارباب خدانگهدار


چندین ساعت بعد جونکوک:

با تهیونگ رفتیم با مافیا روسیه معامله کردیم و کمی نوشیدنی خوردیم و من رفتم خونه که شنیدم ات داره داد میزنه..

+ اجوما کمکک

_ سریع رفتم طبقه ی بالا و وارد اتاق شدم که دیدم..

پایان
دیدگاه ها (۸)

اگر امروز 80 تا بشیم دو تا پارت اضافه هدیه میدم 😄

امشب جایزه داریدد دو تا پارت که میخواستم بزارم دوتا پارت دیگ...

بچه ها این چند روز به جای اینکه فالوورام زیاد بشن دارن کم می...

Starry night🌌part 6_ الان مشخص میشه که هرزه هستی یا نیستی ( ...

Starry night🌌Part 8+ اجوماا کمکویو جونکوک: _سریع رفتم طبقه ی...

ویو کوک از خواب بیدار شدم بدون سر و صدا رفتم بیرون جیمین: تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط