رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۱۶

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۱۶
الو ؟
پرهام :سلام بیتا خانم خوبین
سلام ممنونم شما ؟
پرهام: پرهامم رادمنش
اهان ببخشید نشناختم شماره منو از کجا آوردی ؟
پرهام :از دکتر هخامنش گرفتم
خب کاری داشتی ؟
پرهام :میخواستم بگم امروز روز چهارمه که رفتی اگه برنگردی اخراجت میکنن
اره خودم میدونم دارم میرم فرودگاه دوساعت دیگه میرسم
پرهام :عه خب پس مشکلی پیش نمیاد کاری نداری ؟
نه ممنون
پرهام :خدافظ
گوشی رو قطع کردم
اوف خدایا این داره خیلی صمیمی میشه دیگه بهونه الکی اورده شمارمو از هخامنش گرفته البته حق داره اگه من به هخامنش بگم خوب نیست یا کارش بده قبول نمیکنه
با صدای کامیار به خودم اومدم
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۶)

رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 پارت ۱۷ کامیار :بیتا یه سوال دارم _...

رمان جاذبه ی چشمات پارت ۱۸ -خب ببین من ترو به عنوان پسر خاله...

جاذبه ی چشمات پارت ۱۵ 😍 😍 ۴ روز بعد .........................

پارت ۱۵ رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 ۴ روز بعد...........امروز به ...

part= 9

۲ستاره و ۳ماهپارت۴۱*رفتن خونه*یوری وارد میشود:سلام نه ساننن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط