𝙋 :: 5
𝙋 :: 5
ویو ا/ت ::
هانا( همون دوستش با علامت $ میزارمش) هنوز نیومده بود
+اقای جعون بیاین بریم تو اون کافه بشینیم انگار دوستم هنوز نیومده
جونگ کوک قبول کرد و رفتیم نشستیم
+خیلی خب نظرتون چیه تا وقتی که دوستم بیاد هر سوالی دارید از من بپرسید؟
-خب میشه اقا خانم همدیگه رو صدا نزنیم و راحت باشیم؟
+اوه البته برا من بهتره چون من زیاد با رسمی صحبت کردن راحت نیستم
-منم
+خب سوالی ندارید از من بپرسید؟
-خب ما قراره یه عمر زندگی کنیم پس بزار بهت درباره دوستام بگم من ۶ تا دوست دارم از هممون بزرگتر جین و نامجونه از همه کوچیکتر هم منم بعد از من تهیونگه بعد از اونم جیمینه که من از همه بیشتر با جیمین راحتم دو نفر دیگه هم هست که اسمشون جیهوپ و یونگیه
+اع منم ۶ تا دوست دارم از همه بزرگتر دلاراعه از همه کوچیکتر منم بعد از من هاناعه که قرار بیاد منم با اون خیلی صمیمیم بعد از هانا هم ملیس میا شاینی و لیلی هم بعد از ما سه نفرن
-میشه یه سوال بپرسم
+هر سوالی خواستی بپرس
-چرا قبول نکردی مافیا بشی؟
خشکم زده بود زبونم تکون نمیخورد
+م م-
$سلام خیلی عدر میخوام که دیر اومدم اخه ا/ت خیلی یهویی گفت
-اوه مشکلی نیست
$خیلی خب عروس خانوم چه خبر
+هی بس کن
$چیه عروس خانوممون خجالت میکشن پیش شوهرشون
+هانا تموم میکنی یا تمومت کنم؟
$باشه بابا تموممون نکنی جومونگ بیا این همه صحنه ها از مراسمات عروسی بگیر یکیشون رو انتخاب کن اوه راستی من کیم هانام خیلی معذرت میخوام که خودم رو معرفی نکردم
-مشکلی نیست منم جعون جونگ کوکم( سرد )
پشمام این همون جونگ کوک چند ثانیه پیش نبود خوش و پش میکرد چیشد پس؟
+هانا هانا بیا ببینم اینجا
ویو جونگ کوک ::
ا/ت و هانا شروع کردن به حرف زدن چشمام فقط رو ا/ت بود لعنتی وقتی کار میکرد هم جذابه چشمام رو از روش برداشتم تا کمی تو صندلی تکون بخورم و دیدم هانا داره با لبخند شیطانی بهم نگاه میکنه ریدی جونگ کوک چقدر میتونی اخه ضایعه بازی دربیاری گلوم رو صاف کردم
$آ خب ا/ت شوهرت نمیخواد نظر بده؟
+راس میگه جونگ کوک بیا تو هم نظر بده
-نیازی نیست من به سلیقت اعتماد دارم
ویو ا/ت ::
چی؟ وای چرا با این حرفش قلبم یجوری شد؟ ا/ت به خودت بیا دختر
یه لحظه دست خودم نبود لبخند رو لبم افتاد سریع جمش کذدم بعد چند ساعت بلخره کارمون تموم شد هانا رفت و من و جونگ کوک حرکت کردیم
-هی ا/ت نظرت چیه خرید کنیم؟ فک نکنم زیاد طول بکشه
+اره راس میگی بیا بریم اول برا تو بخریم
-باشه
وارد یه مغازه شدبم داشتم به کت و شلوار ها نگاه میکردم که یکیشون توجهم رو جلب کرد
+جونگ کوک مشکلی که نیست اینو امتحان کنی؟
جونگ کوک اومد سمت و گفت
-البته که بده به من برم امتحانش کنم
+باش
اون رفت منم نشستم بعد چند دقیقه اومد بیرون وای حاجییییییییی پشمانممممم چقدر جذاب شدهههههه شده بودم از اون فنایی که سلبیرتیشون رو برای اول دیده بودن همینطور که بهش نگاه میکردم دیدم داره صدام میکنه
+ها؟ چی؟ چیزه خیلی بهت میاد نظرت چیه؟
-منم خوشم اومد نظرت چیه همینو بخریم؟
+باشه
-پس من میرم حساب کنم
-اوهوم
ویو ا/ت ::
هانا( همون دوستش با علامت $ میزارمش) هنوز نیومده بود
+اقای جعون بیاین بریم تو اون کافه بشینیم انگار دوستم هنوز نیومده
جونگ کوک قبول کرد و رفتیم نشستیم
+خیلی خب نظرتون چیه تا وقتی که دوستم بیاد هر سوالی دارید از من بپرسید؟
-خب میشه اقا خانم همدیگه رو صدا نزنیم و راحت باشیم؟
+اوه البته برا من بهتره چون من زیاد با رسمی صحبت کردن راحت نیستم
-منم
+خب سوالی ندارید از من بپرسید؟
-خب ما قراره یه عمر زندگی کنیم پس بزار بهت درباره دوستام بگم من ۶ تا دوست دارم از هممون بزرگتر جین و نامجونه از همه کوچیکتر هم منم بعد از من تهیونگه بعد از اونم جیمینه که من از همه بیشتر با جیمین راحتم دو نفر دیگه هم هست که اسمشون جیهوپ و یونگیه
+اع منم ۶ تا دوست دارم از همه بزرگتر دلاراعه از همه کوچیکتر منم بعد از من هاناعه که قرار بیاد منم با اون خیلی صمیمیم بعد از هانا هم ملیس میا شاینی و لیلی هم بعد از ما سه نفرن
-میشه یه سوال بپرسم
+هر سوالی خواستی بپرس
-چرا قبول نکردی مافیا بشی؟
خشکم زده بود زبونم تکون نمیخورد
+م م-
$سلام خیلی عدر میخوام که دیر اومدم اخه ا/ت خیلی یهویی گفت
-اوه مشکلی نیست
$خیلی خب عروس خانوم چه خبر
+هی بس کن
$چیه عروس خانوممون خجالت میکشن پیش شوهرشون
+هانا تموم میکنی یا تمومت کنم؟
$باشه بابا تموممون نکنی جومونگ بیا این همه صحنه ها از مراسمات عروسی بگیر یکیشون رو انتخاب کن اوه راستی من کیم هانام خیلی معذرت میخوام که خودم رو معرفی نکردم
-مشکلی نیست منم جعون جونگ کوکم( سرد )
پشمام این همون جونگ کوک چند ثانیه پیش نبود خوش و پش میکرد چیشد پس؟
+هانا هانا بیا ببینم اینجا
ویو جونگ کوک ::
ا/ت و هانا شروع کردن به حرف زدن چشمام فقط رو ا/ت بود لعنتی وقتی کار میکرد هم جذابه چشمام رو از روش برداشتم تا کمی تو صندلی تکون بخورم و دیدم هانا داره با لبخند شیطانی بهم نگاه میکنه ریدی جونگ کوک چقدر میتونی اخه ضایعه بازی دربیاری گلوم رو صاف کردم
$آ خب ا/ت شوهرت نمیخواد نظر بده؟
+راس میگه جونگ کوک بیا تو هم نظر بده
-نیازی نیست من به سلیقت اعتماد دارم
ویو ا/ت ::
چی؟ وای چرا با این حرفش قلبم یجوری شد؟ ا/ت به خودت بیا دختر
یه لحظه دست خودم نبود لبخند رو لبم افتاد سریع جمش کذدم بعد چند ساعت بلخره کارمون تموم شد هانا رفت و من و جونگ کوک حرکت کردیم
-هی ا/ت نظرت چیه خرید کنیم؟ فک نکنم زیاد طول بکشه
+اره راس میگی بیا بریم اول برا تو بخریم
-باشه
وارد یه مغازه شدبم داشتم به کت و شلوار ها نگاه میکردم که یکیشون توجهم رو جلب کرد
+جونگ کوک مشکلی که نیست اینو امتحان کنی؟
جونگ کوک اومد سمت و گفت
-البته که بده به من برم امتحانش کنم
+باش
اون رفت منم نشستم بعد چند دقیقه اومد بیرون وای حاجییییییییی پشمانممممم چقدر جذاب شدهههههه شده بودم از اون فنایی که سلبیرتیشون رو برای اول دیده بودن همینطور که بهش نگاه میکردم دیدم داره صدام میکنه
+ها؟ چی؟ چیزه خیلی بهت میاد نظرت چیه؟
-منم خوشم اومد نظرت چیه همینو بخریم؟
+باشه
-پس من میرم حساب کنم
-اوهوم
- ۱۷۶
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط