تکپارتی جونگکوک

تکپارتی جونگکوک
پارت²
سوار ماشینت شدی و به سمت شرکت رفتی .
قبل از اینکه وارد شرکت بشی یه آیس امریکانو خریدی و وارد شرکت شدی ،داشتی خیلی خانوما و شیک راه میرفتی که یهو با یه نفر برخورد کردی و  آیس امریکانوت روش ریخت و کل لباسشو قهوه ای کرد.(کِرم دارم 😁)
سریع بلند شدی و شروع کردی عذر خواهی کردن که بهت گفت: سرتونو بالا بگیرید ،اشکال نداره پیش میاد .
سرتو بلند کردی که دوباره گفت : ا/ت خودتی ؟ باورم نمیشه اینجایی...
با تعجب پرسیدی : ببخشید ،شما منو میشناسی؟
_ ا/ت منم دیگه جونگکوک ،دوست بچگیات ،یادت نیست ؟
پس تو همون کسی بودی که من یادم میاد !
_ منو تو حتی بهم قول دادیم ،یادت رفته ؟
ببخشید اما من از ۶ سالگیم از کره رفتم ...برای همین خاطراتی که توی کره داشتم برام مبهمه ...
جونگکوک با نا امیدی گفت : درکت میکنم ...ولی باید بهم شمارتو بدی .
ببخشید الان باید برم ، یه مصاحبه ی کاری مهم دارم.
_ اوه ...باشه .
با نا امیدی زمزمه میکنه و تو به سرعت از کنارش رد میشی و سوار آسانسور میشی.

به طبقه بیستم میرسی و از آسانسور پیاده میشی و منتظر میشی تا نوبتت بشه .
بالاخره وارد دفتر مدیر میشی و قبل از اینکه نگاهت به رئیس شرکت بخوره یه صدای آشنایی بهت میگه : مثل اینکه سرنوشتمون بهم گره خورده مگه نه ؟
جونگکوک،صبر کن ...تو ،رئیس این شرکتی ؟
با لبخندی گرم و مهربون به سمتت برمیگرده و میگه : آره من رئیس شرکت جئون ام ،از اسمش ضایعه است که ...
با شرمندگی میگی : ببخشید اگر چند دقیقه پیش بد باهات رفتار کردم...
به سمتت میاد و میگه : نه اشکالی نداره ،این نشون میده تو خیلی به کارت اهمیت میدی ؛ این نشونه ی خوبیه ...
یه قدم نزدیکتر میشه و با لبخندی دلربا و جداب میگه: راستش حالا که اینجایی و انقدر به کار اهمیت میدی ، میخوام تورو منشی شخصی خودم بکنم.چون منشیم رو اخراج کردم .
اما من در اون حد هم حرفه ای نیستم...
دستش رو بلند میکنه و یه تار از موهاتو پشت گوشت میده و میگه : تو لیاقتش رو داری ،من درباره ی مهارت های تو شنیدم ؛ شنیدم که چجوری یه شرکت رو به عنوان یه منشی ساده روی انگشتت میچرخونی؛ پس دیگه این حرفو نزن ...
خیلی ممنون از تعریفت ولی چون منو تو توی بچگی دوست بودیم دلیل نمیشه که تو....
دستشو آروم روی لبت میذاره و میگه : هیسسسس،گفتم این حرف رو نزن ، نذار بیشتر بهت جذب بشم ،نذار اون قولی که بهم توی بچگی دادی رو عملی کنم .
با تعجب میپرسی :مگه اون قول چی بود ؟
_ قول میدی اگر بهت گفتم چی بوده بی چون و چرا بگی آره ؟
آخه باید ببینم اون چی بوده ...
_ لطفا ، این به نفع جفتمونه .
باشه ،حالا بهم بگو چی بوده ...
تمام شجاعتش رو یک جا جمع میکنه ،اولین بارشه که میخواد این قول رو برای کسی برملا کنه ، البته برای تو حکم یادآوری رو داره ،اما اون میخواد اعتراف کنه که چند سال با احساسش جنگید ،چند سال سختی کشید ، دلش میخواست همه چیز رو جار بزنه .
بالاخره بعد از کلی مرور کردن میگه : من و تو قول دادیم ،وقتی بزرگ شدیم با هم ازدواج کنیم ...
با تعجب میگی : یعنی چی ؟منظورت چیه ؟
یه قدم دیگه نزدیک میشه سینه اش به بدن تو فشار میاره و میگه : تو گفتی بی چون و چرا قبول میکنی ، زیر قولت نزن .
با حالت مالکیت گرایانه بازو تو گرفت و فشار داد اما نه طوری که دردت بیاد .
آخه من که نمیدونستم قولمون چی بوده .
_ لطفا ات، به پیشنهادم فکر کن ؛ سریع ردش نکن .
تو فکر فرو رفتی و گفتی : پس میذاری فکر کنم ؟
دستتو محکم تر میگیره و میگه معلومه که میذارم فقط تا فردا جوابتو بهم بده .
تو چشماش خیره میشی و میگی: باشه ،حتما .دستتو  ول میکنه و بهت اجازه آزادی میده.
از دفتر کارش بدون خداحافظی خارج میشی و حتی یادت میره که برای چی به اون شرکت  رفتی .
دیدگاه ها (۳)

چندپارتی جونگکوک پارت ³تقریبا نزدیکای ساعت هشت شب بود که یه ...

تکپارتی ریگولوسامروز تولد ریگولوسه و تو میخوای براش یه تولد ...

چند پارتی جونگکوک پارت¹ اوپا ...بیا بهم قول بدیم وقتی بزرگ ...

تکپارتی دراکو ...(که شد دوپارتی)به درخواست یکی از دوستان عزی...

فیک مافیای سیاه من part 4

چند پارتی( وقتی عضو نهمی و وسط تمرین پریود میشی...)پارت۱

سناریو بی تی اس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط