بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست ؟ عشق کدام است ؟ غم کجاست ؟

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دیدگاه ها (۳)

چشم شهلایت بنازم دلبریها می کنیتا تو می خندی خودت را در دلم ...

"تـــــــــو"تمــــــــام گذشـــــتهِ مـــــنی و "مـــــن".....

خسته​‌اممثل کوچه​‌ای بن​‌بستکه در سرگردانی شهرگم شده استمثل ...

بیقرارم من قرارم را کجا پیدا کنم شب نصیبم روزگارم را کجا...

عاشقانه های شبنم تقدیم زندگیم

آن چیز که در سینه‌ی من بود، دگر نیستآن عشق که جان‌مایه‌ی غم ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط