part 1۶

part 1۶





آلینا یکم با تردید به دست جونگکوک نگاه کرد و بعد گفت:



&نیازی نبود خودم میتونم راه برم




جونگکوک از این حرفش یکم ذوقش کور شد و لبخندش محو شد اما هنوز دستش جلوی آلینا دراز مونده بود


جونگکوک«باشه هر طور که خودت میخوای»


آلینا وقتی دید جونگکوک ناراحت شد برای اینکه دلش رو نشکنه خیلی آروم دستشو حلو آورد و دست کوچولو و گرم خودش رو گذاشت روی کف دست بزرگ جونگکوک.



&حالا اگه شمام کمک کنید اشکالی نداره


جونگکوک خوشحال شد و با لبخند دستش رو گرفت.
آلینا از صندلی پایین اومد و با جونگکوک از آشپزخونه رفتن بیرون و تهیونگ و جیمین هم پشتشون افتادن.


تهیونگ«خوب دوست داری کجا رو اول ببینی؟»

& فرقی نداره

جیمین«پس بیا از پذیرایی شروع کنیم»

جونگکوک« از این طرف کوچولو....خوب اینجا پذیرایی ماعه»


آلینا دستش رو آروم ار دست کوک کشید بیرون و با احتیاط چند قدم جلو رفت و با نگاه محتاط و کنجکاو همه جارو نگاه کرد.

عمارت پذیرایی بزرگی داشت،پنجره های بزرگ و شیشه ایش که تا زمین امتداد داشتن و نور ملایم صبح از بینشون میومد تو،پرده های حریر و سفید که با هر باد آروم تکون میخوردن،کف مرمر کرمی،مبلمان شیک و لوکس،وسایل فانتزی قدیمی و عتیقه مثل ساعت بزرگ و چوبی گوشه پذیرایی یا گرامافون طلایی که موسیقی ملایمی ازش پخش میشد؛همش باعث شده بود فضایی رویایی درست بشه.


تهیونگ«خوشت اومده؟»

&اینجا....معکرست

آلینا که انگار از اینکه اینقدر احساساتش رو بروز داده خجالت کشید سریع اصلاح کرد حرفش رو

& منظورم اینه که قشنگه

جیمین«چیو بیشتر دوست داری»

&اون گرامافون بنظرم بهتر از همشونه

جونگکوک«چی؟ تو اسم اونو از کجا بلدی؟»

&خوب....از یه فیلمی اسمش رو شنیده بودم.

تهیونگ«بریم بقیه جاهارو ببینیم؟»

&باشه


جونگکوک دستش رو دوباره آورد جلو و اینبار آلینا بدون تردید انگار که براش دیگه عادی شده باشه دستش رو گرفت و از پذیرایی دور شدن.


تهیونگ«اینجا باشگاه خونست اکثرا تمرین های ورزشیمون رو اینجا انجام میدیم»

&این اتاق؟

جیمین«نه اونجا انباریه باشگاه پایینه توی زیر زمین»

جونگکوک«تو ورزشم میکنی؟»

&بعضی وقتا نه همیشه

جونگکوک«پس باید بریم ببینی عاشقش میشی»



جونگکوک یکمی دست آلینا رو کشید به معنی اینکه بریم پایین اما وقتی دید آلینا حرکت نمیکنه برگشت سرجاش و با نگرانی نگاش کرد.


جونگکوک«چیزی شده؟»

تهیونگ«کوچولو؟ درد داری؟»

&نه نه

جیمین«پس چرا یهو اینطوری شدی»

&میشه نریم پایین؟

جونگکوک«معلومه که میشه اما چرا؟»

&من....تنگی نفس دارم اگه برم جاهای که تنگن یا بستن حالم بد میشه.

تهیونگ«چیزی...ما نمیدونستیم»

&میدونم اشکالی نداره.

جونگکوک«از این به بعد فقط میریم جاهای باز»

&نه در اون حدم جدی نیست

جیمین«اگه ترو اذیت میکنه پس برای ما خیلی جدیه»


آلینا با حرف جیمین دلس گرم شد و با لبخند گفت:


& ممنونم


تهیونگ«خوب دیگه بریم استادیوم رو نشونش بدیم»

& استادیوم؟

جونگکوک«اره جایی که ما معمولا اونجا تمرین میکنیم.»

جیمین«مطمئنم عاشقش میشی»

تهیونگ«خوب رسیدیم اینجاست»





ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲۳)

part 15& باشه آلینا که از لحن جین و مهربونیش خوشش اومده بود ...

part 14& اگه میشهجیمین از اینکه بالاخره یه چیزی خواست خوشحال...

ادامهٔ part 13جیمین اینو گفت و از روی صندلی بلند شد. آروم از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط