روزی روباه به گرگ گفت زندگی را یادم بده

روزی روباه به گرگ گفت زندگی را یادم بده
گرگ گفت از بالای تپه بپر
روباه گفت پایم میشکند
گفت بپر میگیرمت
روباه پرید گرگ نگرفتش
روباه پرسید چرا ؟ گرگ گفت درس اول :
اعتماد یعنی مرگ
دیدگاه ها (۲)

قول بده...تا وقتی خاک، تنم را در آغوش نگرفته، از یادم نروی.ق...

این پست واسه کمالگرا هاستخب مثل من کلی برنامه میچینی ارزو دا...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

پیوند خون و اختیارپارت ۹ | مرز بین اعتماد و خیانتاون شب، پار...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁶_تو..چرا همش میخوای قهرمان باشی؟صداش...

پارت ۱۲تهیونگ: ول کن خواهرمو یونا : ساکت فقط موهاتو ببند مو ...

You are paying back karma پارت¹⁷⁰⁹:⁰⁵با صدای آلارمش بیدار شد...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط