وسیله ای خریدم دوتا کارگر گرفتم برای حملش.گفتن ۴۰ تومان م

وسیله ای خریدم دوتا کارگر گرفتم برای حملش.گفتن ۴۰ تومان میگیریم؛من هم چونه زدم کردمش ۳۰ تومان.
رفتیم ساختمان و توی هوای گرم مرداد ماه وسیله ها رو بردیم بالا ، اومدیم پایین و دست کردم جیبم سه تا ده تومانی دادم بهشون.
یکی از کارگرا ده تومان خودش برداشت بیست تومان داد به اون یکی.
صداش کردم گفتم مگر شریک نیستید؟! گفت چرا ولی اون عیالواره احتیاجش بیشتر از منه.
من هم برای این طبع بلندش دوباره ده تومان بهش دادم.
تشکر کرد دست کرد جیبش و دوباره پنج هزار تومان داد به اون یکی و رفتن!!!!!
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم....
دیدگاه ها (۵)

ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کردزنی در حال عبور ...

سلامتیه روزی که...من بشم پادشاه قصرِ نُقلیمون...تو بشی ملکه....

ﻓﺮﺩﯼ ﭼﻨﺪ ﮔﺮﺩﻭ ﺑﻪ ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﺑﺸﮑﻦ ﻭ ﺑﺨﻮﺭ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺩﻋﺎ...

ﺁﻗﺎ ﺍﺻﻼ ﺩﯾﻦ ﺭﻭ ﻣﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﮐﻨﺎﺭ؛ﺑﯿﺎ ﺍﺻﻼ ﻗﺮﺁﻥ ﺭﻭ ﻣﯿﺬﺍﺭﯾﻢ ﮐﻨﺎﺭ؛ﺣﺠﺎ...

لبخند قاتلپارت²⁶ویو سلیناز وقتی از خونه بیرون اومده بودم، حس...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت سیزدهمویو اتچند هفته از اون روز...

لبخند قاتلپارت²⁸ویو سلینصدای آژیر پلیس هر لحظه نزدیک‌تر می‌ش...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗شرطم ا...

پارت ۶که یهو داشتم میخوردم زمین که دیدم شوگا اومد و با جادوی...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁶و من..انگار تشنه اون بوسـ‌ه بودم..تشن...

پارت ۳۸: وقتی “شریک بودن” به مذاقش خوش نیامدفردایِ اون روز، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط