در یک شب زیبای پاییزی که برگها از شاخهها میافتادند
در یک شب زیبای پاییزی که برگها از شاخهها میافتادند
مرا مهمان آغوش گرم خود کرد
ماه را از آسمان شب چید
و اورا در سبد زیبایی از برگهای رنگارنگ پاییزی پیشکش من کرد
و دست تاریک شب را بر گردن من انداخت و رفت
صبح که شد هم شب رفته بود و هم ماه
من بودم و بیشمار برگهای خاطره انگیز پاییزی
و ردّ پای خاطرهها که بر روی برگها باقی مانده بودند
مرا مهمان آغوش گرم خود کرد
ماه را از آسمان شب چید
و اورا در سبد زیبایی از برگهای رنگارنگ پاییزی پیشکش من کرد
و دست تاریک شب را بر گردن من انداخت و رفت
صبح که شد هم شب رفته بود و هم ماه
من بودم و بیشمار برگهای خاطره انگیز پاییزی
و ردّ پای خاطرهها که بر روی برگها باقی مانده بودند
- ۱۴۲
- ۱۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط