خاطرات یه پسر بد:

خاطرات یه پسر بد:
من بایه دختره خانواده دار و خیلی خوب آشناشده بودم و نامزد کرده بودیم.این نامزد من یه خواهر کوچیکتر از خودش که انصافا هم خوشگل بود داشت.این خواهر نامزدم خیلی دورو ور من میومد و نامزدم یه جورایی بدش میومد.یه روز خواهر نامزدم بهم زنگ زد گفت سلام بیا خونه رویا (نامزدم) حالش بد شده بدو بیا.منم بدو رفتم دیدم کسی خونه نیس جز خودش.اومد پیشم گفت اگه بهم یکم پول بدی میزارم بهم نزدیک شی و رفت بالا.منم سرمو انداختم پایین رفتم طرف درب خروجی هنوز چندتا پله پایین تر نرفته بودم که نامزدمو باباش با چشمای گریون اومدن جلوم و باباش گفت به خانواده ی ما خوش اومدی تو از امتحانت سربلند بیرون اومدی....


نکته اخلاقی:
همیشه کیف پولتونو تو ماشین بزارین!😂
دیدگاه ها (۷)

تو اتوبوس بودم یه پسره میخواست به دختره شماره بده یهههو پیرز...

چن سال پیش که بچه بودم از این گودزیلاهایی که میگید خیلی شیطو...

داشتم پرینت میگرفتم دیدم اشتباهی دارم پرینت میگیرم اومدم لغو...

میگن با دانشجو جماعت در نیفتااا!!😂 😂

پارت ۳نیما برای همه صبحانه درست کرده یک دفعه بهم گفت بیا دنب...

تکپارتی تهکوک ★ یک دقیقه تا فردا هوا بارونی بود و دو سالی می...

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ18ویو تهیونگخیلی خسته بودم ميخواستم برم خ...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و... p8 قوانینی هست که باید ...

فیک تهیونگ

Part 16<ویو جیهوپ>امروز میخواستم برم نونا رو ببینم دلم براش ...

رمان تو خود منی

رمان: قلب در تاریکی

Iove and the moonPart6تهیونگ دستی لای موهام کشید و من را مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط