(بوسه دردناک )
(بوسه دردناک )
پارت ۲۰
هوسوک: کجا ...
تهیونگ : سرویس بهداشتی تو هم میای
تهیونگ با جدیت گفت و با چشم های اخمی به دوست اش خیره شد هوسپک بلافاصله لبخندی زد و گفت ... هوسوک: نه تو برو من بعداً میرم
این خوشاخلاقی هوسوک بیشتر رو مخ تهیونگ بود دست تو جیب اش با قدم های سریع و بیشتر از شعله آتش به سمته سرویس بهداشتی رفت ...
بلافاصله دست هایش را روی اپن اش گذاشت و به انعکاس خودش در آینه روبهرو خیره شد یعنی پدرش راجبه وی داشت با الکس حرف میزد مربوط به گذشته بود
٫ لعنتی بهمن به همه شما ازتون منتظرم هیچکدوم از شما ها لیاقت یک اشغالو هم ندارید لعنتی .. لعنت به همه شما ها ٫
در آن چشم های عسلی و زیبا اش که حالا اصل از نفرت و رنگ قرمز تبدیل شده بود ناگهانی صدا آب ای که به تع سینگ میخورد ساعث شد تهیونگ سمتش نگاه کنه ... دختری که لباس قرمز رنگ پوشیده بود با کفش های شبیه به لباسش و هر گوشه ای از موهایش با گل زیبای قرمز رنگ بسته شده بودن و ایستاده جلو آینه دست هایش را درست مثل خود تهیونگ ایستاده بود و دست هایش را روی اپن گذاشته بود
تهیونگ اخم هایش باز شد و دست هایش را از اون برداشت لحظه ای بهش خیره شد ... تهیونگ: تو اینجا چیکار میکنی
دختره خنده ای سر داد و دست هایش را از اون برداشت با آن قدم کوتاه و کوچیک اش قدمی به تهیونگ نزدیک شد و با لحن بچگانه ای گفت: شلام
تهیونگ اخم هایش درست مثل باد از بین رفت و ته دلش روشنایی ایجاد شد .... ته یونگ: معلوم هست اینجا چیکار میکنی
دختره انگشت کوچیک و تپل اش را روی چونه اش گذاشت و کمی فکر کرد ..... گفت : چلا. ( چرا )
تهیونگ به آرامی روی یک پاس جلو آن دخترک نشست
تهیونگ : اینجا سرویس بهداشتی آقایون هستش
دختره زود کف دستش را روی دهنش گذاشت سپس با چشم های گرد و شوکه به تهیونگ زل زد نجوا کنان گفت : وای اوما منو میکسه. ( میکشه)
تهیونگ با چشم های براق کننده به دختری روبه رو اش خیره بود و به شدت بامزه و خوردنی شده بود
تهیونگ: خیله خوب چیزه مهمی نیست برسم ترو ببرم پیشه مادرت
پارت ۲۰
هوسوک: کجا ...
تهیونگ : سرویس بهداشتی تو هم میای
تهیونگ با جدیت گفت و با چشم های اخمی به دوست اش خیره شد هوسپک بلافاصله لبخندی زد و گفت ... هوسوک: نه تو برو من بعداً میرم
این خوشاخلاقی هوسوک بیشتر رو مخ تهیونگ بود دست تو جیب اش با قدم های سریع و بیشتر از شعله آتش به سمته سرویس بهداشتی رفت ...
بلافاصله دست هایش را روی اپن اش گذاشت و به انعکاس خودش در آینه روبهرو خیره شد یعنی پدرش راجبه وی داشت با الکس حرف میزد مربوط به گذشته بود
٫ لعنتی بهمن به همه شما ازتون منتظرم هیچکدوم از شما ها لیاقت یک اشغالو هم ندارید لعنتی .. لعنت به همه شما ها ٫
در آن چشم های عسلی و زیبا اش که حالا اصل از نفرت و رنگ قرمز تبدیل شده بود ناگهانی صدا آب ای که به تع سینگ میخورد ساعث شد تهیونگ سمتش نگاه کنه ... دختری که لباس قرمز رنگ پوشیده بود با کفش های شبیه به لباسش و هر گوشه ای از موهایش با گل زیبای قرمز رنگ بسته شده بودن و ایستاده جلو آینه دست هایش را درست مثل خود تهیونگ ایستاده بود و دست هایش را روی اپن گذاشته بود
تهیونگ اخم هایش باز شد و دست هایش را از اون برداشت لحظه ای بهش خیره شد ... تهیونگ: تو اینجا چیکار میکنی
دختره خنده ای سر داد و دست هایش را از اون برداشت با آن قدم کوتاه و کوچیک اش قدمی به تهیونگ نزدیک شد و با لحن بچگانه ای گفت: شلام
تهیونگ اخم هایش درست مثل باد از بین رفت و ته دلش روشنایی ایجاد شد .... ته یونگ: معلوم هست اینجا چیکار میکنی
دختره انگشت کوچیک و تپل اش را روی چونه اش گذاشت و کمی فکر کرد ..... گفت : چلا. ( چرا )
تهیونگ به آرامی روی یک پاس جلو آن دخترک نشست
تهیونگ : اینجا سرویس بهداشتی آقایون هستش
دختره زود کف دستش را روی دهنش گذاشت سپس با چشم های گرد و شوکه به تهیونگ زل زد نجوا کنان گفت : وای اوما منو میکسه. ( میکشه)
تهیونگ با چشم های براق کننده به دختری روبه رو اش خیره بود و به شدت بامزه و خوردنی شده بود
تهیونگ: خیله خوب چیزه مهمی نیست برسم ترو ببرم پیشه مادرت
- ۱۷.۳k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط