🕊 #قصه_پرواز 🥀
🕊 #قصه_پرواز 🥀
✍️ قسمت ۴:
اون شب که یه کم تکلیف خط رومرتب کردیم، خسته و داغون برگشتم مقر، تا یه مقدار مهمات و خوردوخوراک برسونم خط.
وسایل رو بار ماشین کردم و داشتم برمیگشتم خط که دیدم بچههایی که امشب رسیده بودن، دارن میان سمتم.
سه نفر بودن، یکی از اونا مهدی بود.
سلام و علیکی کردم و با همون خستگی به مهدی گفتم: «کاظم چی شد پس؟»
جواب داد: «کارش جور نشد. فرماندهمون بهش اجازه نداد.»
🖋 ادامه دارد...
↩️ قسمت قبل
#دهمین_سالگرد
#شهیدمدافعحرممهدیطهماسبی
•┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•
#عارفان_مجاهد #مدافع_حرم
#شهید_عشریه #شهید_طهماسبی
🌐 | www.aref-e-mojahed.ir
📧 | info@aref-e-mojahed.ir
✅ عضو شوید👇
🔗 | @arefanemojahed
✍️ قسمت ۴:
اون شب که یه کم تکلیف خط رومرتب کردیم، خسته و داغون برگشتم مقر، تا یه مقدار مهمات و خوردوخوراک برسونم خط.
وسایل رو بار ماشین کردم و داشتم برمیگشتم خط که دیدم بچههایی که امشب رسیده بودن، دارن میان سمتم.
سه نفر بودن، یکی از اونا مهدی بود.
سلام و علیکی کردم و با همون خستگی به مهدی گفتم: «کاظم چی شد پس؟»
جواب داد: «کارش جور نشد. فرماندهمون بهش اجازه نداد.»
🖋 ادامه دارد...
↩️ قسمت قبل
#دهمین_سالگرد
#شهیدمدافعحرممهدیطهماسبی
•┈┈••✾❀🍃🥀🍃❀✾••┈┈•
#عارفان_مجاهد #مدافع_حرم
#شهید_عشریه #شهید_طهماسبی
🌐 | www.aref-e-mojahed.ir
📧 | info@aref-e-mojahed.ir
✅ عضو شوید👇
🔗 | @arefanemojahed
- ۳۷۹
- ۱۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط