پارت

( پارت۲۰)
دیوونه دوست داشتنی 2

+اخییییش، چون با تو حموم کردم درد هام درست شد

-بله چون من دوای دردت هستم

+خب میخوای من روی مبل بخوابم، تو هم رو تختت بخواب!؟

-نه نه نمیخواد تخت من در اون حد بزرگ هست که دوتامونم جا بشیم

+ب... باشه اگه تو میخوای عزیزم، مطمعنی راحتی؟!

-اره، صد البته که راحتم

*خلاصه هیکاری رفت موهاشو شونه کنه*

+اوهیمه سامام!؟

-جانم؟!

+من میتونم شونه کنم؟!

-چطور شد؟ جوجه تیغی من یهویی خجالتی شدههههه؟!

+نه خیر من خجالتی نشدم، بده اون شونه رو

*باکوگو شونه رو گرفت و موهای هیکاری رو شونه کرد*

-ممنونم

*باکوگو خم شد و برای تشکر از لبای هیکاری یه بوسه نرم گرفت*

-نبینم شب شیطونی کنی ها!

+خب انرژی رو واسه همون جمع کردم

-ب.... باشه، مشتاقانه منتظر هستم

از طرف نویسنده:حالا اینجاها خیلی کسل کننده شد بریم یکمی جلوتر تا هیجانش بیشتر شه

*هیکاری رفت توی تخت و باکوگو هم داشت قرص هاش رو میخورد*

+خب خب خب

*باکوگو وارد اتاق میشه و هیکاری میبینه پیرهن تنش نیست*

-ی... یهویی نرو جلو

+نه یهویی نیست خیلی هم عادی هست برام چون شبا بدون پیرهن و شلوار میخوابم، امشب بخاطر تو شلوارم تنم هست

-ا... اهاااا

*هیکاری یه فکر های دیگه ای میکرد..... *

-خب بیا بخواب

+اخه خوابم نمیاد

-بیا بغلم تا خوابت ببره

*باکوگو رفت و روی هیکاری خیمه زد *

-گ... گفتم بیا بغلم نه اینکه---

*باکوگو حرف هیکاری رو قطع کرد و یه بوسه محکم روی لبای هیکاری کاشت .
بعد اروم اروم دستش رو برد به سمت دکمه های لباس هیکاری*

+خب معلومه عادی نیس که پیرهن ندارم*اینو خیلی اروم زیر لب گفت*

*بعد باکوگو تمام دکمه های پیرهن هیکاری رو باز کرد و ایستاد.
دستای هیکاری رو به هم قفل کرد و برد بالای سرش.....
دیدگاه ها (۰)

اینو بازم گذاشتم، حالا یه جمله هایی بگید تا درصد خجالت کشیدن...

( پارت۱۹)دیوونه دوست داشتنی 2*هیکاری باکوگو رو یه سری برد خو...

( پارت۱۴)دیوونه دوست داشتنی 2-بله، ولی تو همین الانشم قهرمان...

( پارت۹)دیوونه دوست داشتنی-اخه صبح حوصله نداشتم شونه کنم*همو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط