من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها

من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا
گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم
صدایت در گوشم پیچید
نگاهت در چشمانم نقش بست
نشان دادی به من آنچه بودم
آری، با تو رسیدم من به اوج خودم
نامم را خواندی.. گفتی بارانم
بارانی شد دل و چشمانم
آری بارانی شدم تا ببارم
اما ای کاش بدانی تویی آسمانم
بی تو نه معنا دارد باران
نه معنا دارد خورشید و نه رنگین کمان
ای که شبیه تر از خود به منی
بگو تا آخر راه با من هم قدمی
دیدگاه ها (۲)

باید ببندم کوله بار رفتنم رامرغ مهاجر هیچ جا منزل نداردمن خا...

ابرها مثل من در کوچه پس کوچه های شهر سرگردانند.باران میبارد ...

ﺩﻟﻢ ﻣﺜﻞ ﺩﻟﺖ ﺧﻮﻧﻪ ﺷﻘﺎﯾﻖﭼﺸﺎﻡ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺑﺎﺭﻭﻧﻪ ﺷﻘﺎﯾﻖﻣﺜﻞ ﻣﺮﺩﻥ ﻣﯿﻤﻮﻧﻪ...

رو به تو سجده میکنمدری به کعبه باز نیستبس که طواف کردمتمرا ب...

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط