من به یک احوالپرسی خشک و خالی قانعم
من به یک احوالپرسی خشک و خالی قانعم
سایه ات هم گر ببینم این حوالی قانعم
کاش میشد لحظه ای در خواب میدیدم تو را
بی مروت من به یک بوس خیالی قانعم
خاطره سازند هم گیلان و هم مازندران
با تو در حد سفرهای شمالی قانعم
گامهایت را به روی سینه ام بگذاشتی
زیر پا چون نقشهای فرش قالی قانعم
با وجود اینکه از دست تو و آزار تو
پشت من گردیده خم همچون هلالی قانعم
بی تو من از بس پریشان خاطر و آشفته ام
گرچه هستی دم به دم حالی به حالی قانعم
سایه ات هم گر ببینم این حوالی قانعم
کاش میشد لحظه ای در خواب میدیدم تو را
بی مروت من به یک بوس خیالی قانعم
خاطره سازند هم گیلان و هم مازندران
با تو در حد سفرهای شمالی قانعم
گامهایت را به روی سینه ام بگذاشتی
زیر پا چون نقشهای فرش قالی قانعم
با وجود اینکه از دست تو و آزار تو
پشت من گردیده خم همچون هلالی قانعم
بی تو من از بس پریشان خاطر و آشفته ام
گرچه هستی دم به دم حالی به حالی قانعم
- ۱.۰k
- ۲۹ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط