یکرنگم و در کوی دورنگیم وطن نیست


یکرنگم و در کوی دورنگیم وطن نیست
سیلم که مدارا به کسی شیوهٔ من نیست
افتادن دیوار کهن نو شدن اوست
جز مرگ کسی در پی آبادی من نیست
خوبان نپسندند حق خدمت دیرین
نظاره فریب است متاعی که کهن نیست
جام تهی و برگ خزان دیده بماند
روزی که ز رخسار تو آیینه چمن نیست
هم طالع اشعار بلندیم به گیتی
ما را هنری بهتر از آواره شدن نیست
موجم که سفر از وطنم دور نسازد
آواره گیم باعث دوری ز وطن نیست
دخل کج این شعر شناسان زمانه
گر زلف شود لایق رخسار سخن نیست
مخصوص کلیم است سیه بختی جاوید
این ابر بفرق دگری سایه فکن نیست‌


#کلیم_کاشانی
دیدگاه ها (۴)

از غَم چه شکایت منِ خو کرده به غم را ؟

بیر سوْروشون بو قارقینمیش فلکدننه ایستیوْر بو قوردوغی کلکدن ...

آدم به هرکسی ببازه؛ میتونه دوباره بلندشه و سرپا وایسته...اما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط