Part13

Part13
که دیدم خیلی آروم چشماش رو باز کرد
وای خدا باورم نمیشد از خوشحالی داشتم بالا و پایین
می پریدم سریع رفتم پرستار رو صدا کردم.
.
پرستار خا اومدن و چکابش کردن گفتن که به احتمال زیاد به خاطر شکی که بهش وارد شده نمیتونه ۱ روز رو حرف بزنه ولی بعدش خوب میشن.
کوک: بله خیلی ازتون ممنونم.
ویو کوک
ا.ت بهوش اومد حالش خوب بود براش گل گرفتم.
رفتم باهاش حرف زدم.
کوک: اوت عزیزم خیلی خوشحالم که دوباره برگشتی پیشم
ازت ممنونم که باهاش جنگیدی(بغض و گریه)
.
ویو ا.ت
داشتم خیلی با تعجب به حرفاش گوش میدادم ولی چرا ، چرا هیچی از حرف هاش نمی فهمم.
تهیونگ: کوک یه لحظه میشه بیای دکتر کارت داره.
کوک: ا.ت مراقب خودت باش الان بر می گردم.
چیشده تهیونگ؟
تهیونگ: ببین قول بده آرامش خودت رو حفظ کنی
ما همیشه کنارتیم و هوات رو داریم.
کوک: مگه چیشده تهیونگ؟ داری نگرانم می کنی!
تهیونگ: بیا بریم خودت میفهمی.
دکتر : اه آقای جئون تشریف آوردید.
کوک: بله چیزی شده؟
دکتر: من واقعا متاسفم که این خبر رو دربارهٔ خانم هان بهتون میدم ولی.....
🤌(بچه ها لطفا حمایت کنید )🤌
شرطا:
۱۰۰کامنت

شرطا هم دیگه سنگین نیست
(شما از پسش بر می آید😂😂)
شما باید حمایت کنید که من بتونم ادامه بدم.🤧🤧
ممنونم از همتون🥹❤️
دیدگاه ها (۱۱۰)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

رمان پرده های خونی توضیحات :نقش ها:کوک، تهیونگ، ا. ت، رزا، ی...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

《برادره ناتنیم》(پارت ۷)ویو ا/تاون مین جو بود کهمین جو: اووو ...

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

چند پارتیــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهــ...

پارت ۴ (سرنوشت)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط