خدا می شوم یک شب

خدا می شوم یک شب
برای گناهی
آنقدر زیبا
که مومن شده ام
به قتل عام معصومیتی
که سالهاست در اندام من تکثیر میشود
و او
و او همان تطمئن القلوبی
که من از قبیله ی والضالین
نماز شده ام
عریان
میان حجاب بازوانش تا معراج
حیران زده
از بوی سیبی که فعل می شود
صرف
روی شکاف لبهاش
در امتداد حبل الورید یاغی ام
خدا می شوم یک شب
دنده به دنده
رگ به رگ
نفس به نفس
خلق می کند مرا
و مردمکانش زیر پوست من است که معجزه میکنند
صبح که شود
یا ایها الکافرونی میشود
مترود
از دردهای چند هزار ساله اش
و او
ای بهترین شعر های نسروده ی من
همین کافی ست
خدا می شوم یک شب
برای گناهی
برای من
برای او
دیدگاه ها (۳)

صحنه ی اول: صدای نوحه می آید از لختی انگشت های زنی روی طول م...

لهجه ات را غلاف کن اِی عشق ... زخمی ام از زبانِ نوک تیزت شمس...

همسایگانِ آتش، مرداب و باد تند عروس خیالبرآتشِ شکفته عبث دور...

زردها بی خود قرمز نشده اندقرمزی رنگ نینداخته ستبی خودی بردیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط