خار خنديد و به گل گفت سلام

خار خنديد و به گل گفت سلام
و جوابي نشنيد
خار رنجيد ولي هيچ نگفت
ساعتي چند گذشت
گل چه زيبا شده بود
دست بي رحمي نزديک آمد،گل سراسيمه ز وحشت افسرد
ليک آن خار در آن دست خليد و گل از مرگ رهيد
صبح فردا که رسيد
خار با شبنمي از خواب پريد
گل صميمانه به او گفت سلام...
گل اگر خار نداشت
دل اگر بي غم بود
اگر از بهر کبوتر قفسي تنگ نبود،
زندگي
عشق
اسارت
قهر و آشتي
همه بي معنا بود...
دیدگاه ها (۱)

ﺯﻥ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵﻧﯿﺴﺖ ، ...ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ...

ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺮﻡ ﻗﺘﻞ ﻧﺰﺩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﺰﺭﮒ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪﭘﺴﺮﺍﻥ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﺧﻮﺍﻫﺎﻥ ﺍ...

حتما بخونيد خيلي قشنگه...خداوند ازعزرائيل پرسيد: تابحال گريه...

مجری: فامیل دور چرا ببعی رو گذاشتی رو سرت!؟ فامیل: آقای مجری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط