عشق رمانتیک من

عشق رمانتیک من

❤️😎پارت ۶۱

(برگشت به توی بار)

هانیل: لارا هینا رو ندیدی؟ (داد)

لارا: نه همین الان داشتیم میرقصیدیم کجا غیبش زد (مست حالا نه اونقدر هم)

هانیل: بریم بیرون حرف بزنیم


ویو جلوی ورودی در..

لارا: باید رفته باشه یه تابی بخوره بدون ماهم که نمیره هتل بیا برگردیم داخل

داشتیم میرفتیم که سیاهی و بعدش هیچی..

۲ ساعت بعد..ویو هانیل..

آروم چشم هامو باز کردم و بلند شدم و نشستم لارا هم همینطور

لارا: وای سرم درد میکنه چی شد؟

هانیل: نگرانی اینجاست ما توی بار بودیم الان سر از هتل در اوردیم پس..

هردو: جونگ هون

لارا: بدبخت شدیم رفت

هانیل: نه هنوز...

ویو جونگ هی

((رفتم تو اتاق کارم و مشغول فکر شدم اگه جونگ هون با هینا ازدواج کنه و هانیل هم با من میتونن هرروز همو ببین و چیزی اذیتشون نکنه و از شر اون عوضی ها هم نجات پیدا کنن (عوضی باباته واقعا هم هست) جونکوک هم بدون هینا نمیتونه پس این ضربه بزرگیِ اگه هینا عاشق جونگ هون بشه و از جونکوک...))

که صدای در اومد و لحظه بر باز شد

هینا: کار داری؟

جونگ هون: آره

هینا؛ خب پس میام

جونگ هون: عجبا

هینا: (زبون درازی میکنه) من میخوام برم هتل پیش هانیل

جونگ هی: لازم نیست بری خودش فردا میاد

هینا: چیییی؟

جونگ هی: باهم ی معامله کوچولو کردیم🤏🏻

هینا: میگی یا نه

جونگ هی: اگه تورو از جونگ هون دور کنم از فردا میشه همسرم

هینا: هه اون عاشق تهیونگه نه تو

جونگ هی: دارم میبینم

هینا: درهرصورت یه بار گفتم بازم میگم از خواهر من فاصله بگیر عوضی

که بلند شد و آروم نزدیکم شد منم استرسی دو عالم یهو با پا زدم تو یه جاییش همونجایی که مودونید

جونگ هی: دهنتو...بادیگاردو صدا کرد

بادیگارد: قربان حالتون...

جونگ هی: فقط ببرش اتاقش..

که اومد و دستمو کشید سمت اتاقم

هینا: هوی بیشور

بادیگارد: دستور رئیسه

هینا: وایسا

بادیگارد: بله

نزدیکش شدم و یقه کتشو گرفتم و کشیدم جلو و

هینا: شمارتو میتونم داشته باشم خوشتیپ؟

بادیگارد: دختر خوشگلی بود با اندام وسوسه انگیز) چرا که نه ولی رئیس متوجه نشه

هینا: باشه پس

و شمارشو ذخیره کردم و رفت بیرون تا رفت نفسی راحت کشیدم

هینا: وایی یکم دیگه میموند از رفتارم عوق میزدم اییی قانون اول: به هیچ مردی دل نباز

ویو فردا صبح
دیدگاه ها (۱۰)

#اسمر_دختر_کره_ای🤡🍓✨

اونایی که بی احساسن همونایی هستن که یه روزی اهمیت می دادن.🖤🦋

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۶۰که در اتاق با لگد باز شد و هیکل مردو...

یاد بگیریم به کسی دل نبندیم..

عشق رمانتیک من❤😎پارت ۶۳تق تق خدمتکار: خانوم لطفا زودتر تشریف...

عشق رمانتیک من ❤😎پارت ۶۲ویو فردا صبح ویو هانیل همزمان با لار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط