پارت 28: وی: آهاا میدونم خو اخه تو یادت رفته بود بگی.

پارت 28: وی: آهاا میدونم خو اخه تو یادت رفته بود بگی.
من: ممنون داداشی.    وی: قابلی نداشت خواهری.
کوکی: اگه بت بگم مامانم بت چی گفت؟؟؟  من: چی گفت؟
کوکی: گفت بدویین بیاین میخوام عروسمو ببینم.
من: جان من چقد روشن فکر.   وی: دیگه رسیدییییم پیاده شین.کوکی: وای دلم برا مامانم تنگیده.    من: عزیزممم.
کوکی: میخوام تا میتونیم خوش بگذرونیم باشه؟؟؟
من: باشه عشقم.از ماشین پیاده شدیمو چمدونارو از ماشین دراوردیم و دم در خونه گذاشتیم.
من: جونگ کوک به مامانت چی بگم یعنی چی صداش کنم؟
کوکی: معلومه دیگه مامان صداش کن خوشحال میشه.
در و زدیمو منتظر وایسادیم. صدای مامان از آیفون میومد.
مامان: وااای سلااام عروسموووو.     کوکی: مامان الان باید پسرتو تحویل میگرفتی.    مامان : تو رو که دیدم . عروسمو کم میبینم. حالا بیاید تو.    کوکی دستاشو تو دستام چفت کرد و لبخند ملیحی زد. کوکی: بریم تو گائولم.
از پله ها بالا رفتیمو به خونه رسیدیم. مامان دم در وایساده بود. کوکی: سلااام مامان.    مامان: سلاااام بیا بغل مامانت ببینم.چقد دلم برا پسرم تنگ شده بود.   کوکی: مامان بزار عروستو معرفی کنم. اسمش گائوله آرایشگر و رقصنده و خواننده ی ماهریه ولی هنوز واسه خوانندگی اقدام نکرده. 22 سالشه. ذوقو توی چشماش میدیدم. من: سلام مامان از دیدنتون واقعا خوشبختم.     مامان: منم خوشبختم راسی تو کره ای نیستی؟؟؟    من: من؟؟؟ نه نیستم.   مامان: فهمیدم . چون یه کره ای نمیتونه اینقد زیبا باشه. خیلی خوشگلی دختر.
من: ممنونم نظر لطفتونه.    مامان: خوب بیاید تو دیگهه.
رفتیم داخل خونه. خونه  بزرگی بود که کوکی برا پدر مادرش خریده بود.  کوکی: مامان بابا کجاس؟؟؟
مامان:  سرکاره دیگه.   کوکی نزدیکم اومدو دستامو گرفت.
کوکی: گائولم بریم اتاقمو بت نشون بدم.خیلی ذوق داشت.
در اتاقشو باز کرد پر بود از پسترای جی دراگن.
من: وااااای پسترارووو عزیزمممم.   کوکی: به من گفتی یا جی دی؟؟؟   من: ایییش معلومه به تو گفتم.
کوکی: حالا بیا یه بوس بده.سرمو جلو بردمو لباشو بوسیدم
کوکی: عشقم خسته نیستی؟؟؟؟    من: اخه جیگرم چرا من تو و تهیونگ خسته این. راسی تهیونگو کجا گذاشتی؟؟؟
کوکی: خودش میاد .اینجا زیاد اومده.
من: وا بچه رو ول کردی منو اوردی اینجا. من رفتم دنبالش.
چمدونمو گذاشتمو از اتاق اومدم بیرون دنبال تهیونگ.
من: تهیوونگ کجاایی داداش.خیلی صداش زدم جواب نداد.
رفتم تو حال دیدم رو کاناپه خوابیده. اینقد دلم سوخت گریم گرفت . وایساده بودم بالا سرش موهاشو ناز میکردم.
دلمم نمیومد صداش کنم . نمیدونم چرا گریه میکردم.
جونگ کوک از اتاق بیرون اومدو صدام کرد. کوکی: گائول.
من: هیییس خوابه .    رومو برگدوندو نگام کرد.
کوکی: دیوونههه چرا گریه میکنی؟؟    گریم بیش تر شد.
من: گناه داره گردنش اینطوری درد میگیره خواهش میکنم بلندش کن ببرش بزارش رو تخت. کوکی: گائوول چته اخه.
باشه میبرمش.    من: نگا چه مظلوم خوابیده کی باورش میشه این همون وی شیطونی که وقتی بیداره پدر هممونو در میاره؟؟؟؟     کوکی: گائول تو زیادی مهربونی.
جونگ کوک خواست بلندش کنه ببردش که بیدار شد. منم هنوز اشک میریختم. کوکی: ببخشید تهیونگ میخواستم ببرمت تو اتاق گردنت اینطوری نابود میشه.
وی: ممنون .. گائول تو چرا گریه میکنی؟؟
من: هیچی چشام یه خورده میسوزه.        وی: واسه یه چش سوختن بینی آدم سرخ نمیشه میشه؟؟؟؟صداشم نمیگیره. راسشو بگو چی شده بچه گول میزنی؟؟
من: چیزی نیس عزیزم گفتم که چشام میسوزه.
کوکی: دروغ میگه.   از گوشه چشم به کوک نگا کردم.
من:نه ....     اومدم حرفمو کامل کنم که جونگ کوک گفت: به خاطر اینکه رو کاناپه خوابیده بودی و گردنت کج شده بود دلش خیلی سوخت سریع زد زیر گریه قبلشم موهاتو نوازش میکرد خیلی خواهر خوبی داری.
تهیونگ بلند شدو رو به روم وایساد. وی: راس میگه گائول؟
سرمو پایین انداختمو چیزی نگفتم. بعد که نگاش کردم دیدم اونم داره گریه میکنه.   وی: گائول چرا اینقد خوبی؟؟
من: تهیونگ من خوب نیستم این تویی که......    وی: هییس ببخشید که قدرتو ندونستم.    من: تهیوونگ .     وی: جانم.
اومدو بغلم کرد. میدونستم جونگ کوک داره آتیش میگیره ولی چیزی نمیگفت. در گوش وی گفتم : کوکیو داری؟؟؟
وی: شدید سرخ شده. اذیتش نکنیم نه؟؟؟ من: قبول.
از بغلش بیرون اومدمو نزدیک کوک شدم.از عصبانیت دستاش داغ کرده بود. کتشو در اورد. کوکی: خوب خوش میگذره ؟؟؟     من و وی: عالییییی .   کوکی: گائول حواست هست؟؟؟؟    من: به چی ؟    کوکی: گائوول. به حسابت میرسم.  بعد منو برد تو اتاقو انداخت رو تخت.
وی: نکن کوکی .     کوکی: هعی تو خودت شریک جرمی.
وی: جرم کیلو چنده بابا. پلیورشو در اورد بعدشم بلوزشو.
وی: چیکار میخوای بکنی جونگ کوک.  کوکی: هیچی.
اومد نزدیک و انداختم رو تخت. تهیو
دیدگاه ها (۳۹)

سلاااام من اومدمممم خوش اومدم امشب نودل خوردم جاااتون خااالی

پارت 29:برچسبو براش چسبوندم. جونگ کوک روشو به من کرد دوباره ...

پارت 27: من: ببخشید ولی سرشون شلوغه فعلا نمیتونن سرویس بدن. ...

پارت 24: کوکی: خوابت نمیاد؟؟؟    من: نه نمیدونم چرا. کوکی: م...

پلیس من...p3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط