این قدر در بغل سرد هوا ناز نکن

این قدر در بغل سرد هوا ناز نکن
پیش پاییز دگر سفره دل باز نکن

تا هوا منقلب و تیره و ابری دیدی
هوس کوچه بی عابر شیراز نکن

در هوای قدمت برگ اگر می ریزد
برگ را با قدمت محرم و همراز نکن

با تن لخت درختی که به تو محرم نیست
عشق بازی نکن و عاشقی آغاز نکن!

خش خش ناله هر برگ به تو می گوید
فصل تو می گذرد عشق پس انداز نکن
دیدگاه ها (۸)

اخر پاییز است....وقت جوجه ها را شمردن...بیا تا برایت بشمارمر...

یلدا منم زنی نشسته در ابتدای بغض سرد فصل ها تن داده ی زندان ...

مدتیــــست دلم شکســــته از همان جای قبلـی … !کاش میشد آخر ا...

هر زمان می بینمت قلبم پریشان می شودچشم هایم در هوایت باز گر...

پارت اولکامیل مثل همیشه روبروی اینه شکسته اش نشسته بود و و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط