سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كنگفتم : رفتم .
سر كلاس ادبيات معلم گفت : فعل رفتن رو صرف كنگفتم : رفتم ...رفتي ...رفتساكت مي شوم ، مي خندم ، ولي خنده ام تلخ مي شودمعلم داد مي زند : خوب بعد ؟ ادامه بدهو من مي گويم : رفت ...رفت ...رفترفت و دلم شكست ...غم رو دلم نشسترفت و شاديم مُرد ...شور و نشاط رو از دلم بردرفت ...رفت ...رفتو من مي خندم و مي گويم :خنده تلخ من از گريه غم انگيز تر استكارم از گريه گذشته كه به آن مي خند
- ۱.۱k
- ۱۳ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط