زنی که گلوبندی از بهار نارنج به گردن دارد

زنی که گلوبندی از بهار نارنج به گردن دارد
و ریحان و نعنا در باغچه می کارد
برای قمری ها دانه می پاشد
و با باران حرف می زند
ناخن هایش را با حنا رنگ می کند
و گیسوان بافته اش را با روبان های رنگی می بندد
نه از خزان گله دارد
نه از داغ تابستان
زمستان هایش را به بهار می بافد و ، بهارهایش را به زندگی
او زنی است
که تار و پودش عاشق است
و هنوز زن های عاشق به کتاب ها کوچ نکرده اند...
دیدگاه ها (۲)

باید دروغ بگویمدوستت ندارمباید دروغ بگویمدوستت دارم تو هیچ ...

دلم را بە چشمت بستەامتو نیز چَشمت رابر رویِ همە چیز بستەاینک...

آمدم قافیه ساز دل میــــنا بشومتا ببینم گل زیبایی و شیدا بشو...

شعرهایم را به بند کشیده اندچند روز دیگر حکم تمام شعرهایمبه پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط