مخملی

مخملی

part 3

گربه به یونگی نگاهی میندازه و بعد نگاهشو مغرورانه میگیره و به ادامه ناز کردنش برای صاحبش میرسه.
گربه بازیگوش و نازی بود و تا جایی که لازم میشد چنگ نمینداخت.
جونگکوک دوباره بوسه ای روی گربه می‌زاره و بعد اونو می‌زارتش رو کاناپه و بلند میشه تا چیزی بپزه
وارد آشپزخونه میشه و مشغول آشپزی کردن میشه.
گربه به راه رفته صاحبش نگاه میکنه...ولی اون دلش میخواست تو بغلش بخوابه
ناراضی نگاهی به دورو بر میندازه که نگاهش میخوره به یونگی.
بالشتی که زیر سرش گذاشته بود به نظر راحت میومد. میره سمت یونگی و بهش و بالشت زیر سرش خیره میشه.
یونگی به گربه نگاه می‌کنه و لبخندی میزنه. بلند میشه میشینه گربه رو بغل می‌کنه .

یونگی- شب باهات آشنا میزنم کوچولو

گربه بدون حرفی سریع میره سمت بالشت اما به نظرش بغل یونگی گرمو نرم تر به نظر میومد پس برمیگرده سمت یونگی و خودشو بهش میماله تا نازش کنه.
یونگی لبخندی میزنه و نوازشش می‌کنه.
جونگکوک که مشغول آشپزی بود به یونگی نگاه می‌کنه:

جونگکوک-هعی هعی عاشق گربم نشو

یونگی- هم برای من هم برای تو

جونگکوک- بیشتر برای من اما باشه توام یه کوچولو حق داری

گریه بی توجه به موضوع مکالمشون خر خر میکنه و تو بغل یونگی گرد میشه و چشاشو میبنده که بخوابه.
یونگی دراز می‌کشه و گربه رو می‌زاره رو شکمش و خودشم می‌خوابه .
بعد چهل دقیقه که غذا پخت جونگکوک میزو میچینه. می‌ره سمت یونگی و بیدارش می‌کنه.
یونگی اخمی می‌کنه و غرغر می‌کنه:

یونگی- خدا لعنتت کنه جئون تازه گرم خواب شده بودم

جونگکوک- پاشو غذاتو بخور زود

با صدای جونگکوک گربه هم بیدار میشه و از رو شکم گرم یونگی میپره پایین و میره سمت ظرف غذاش و به جونگکوک نگاه میکنه که بیاد بهش غذاشو بده.
یونگی بلند میشه می‌ره سمت میز و میشینه.
جونگکوک غذای گربه رو میریزه میاد میشینه و شروع به خوردن می‌کنن.
گربه مثل همه‌ی گربه ها غذاشو سریع میخوره و میاد رو پاهای جونگکوک میپره و به دورو برش نگاه می‌کنه.
سمت جونگکوک میچرخه و بهش که غذا میخورد نگاه میکنه.
جونگکوک نگاهی به گربه میندازه:

جونگکوک- چیه سیر نشدی بچه؟..اما اینا برای تو خوب نیست

و بعد به غذا خوردن ادامه میده.
اما همچنان گربه به جونگکوک با مردمکای گشاد شده نگاه میکرد.
یهو میپره و غذا رو از بین لبای جونگکوک میقاپه و میخوره سریع.
جونگکوک با چشای درشت شده نگاه می‌کنه به گربه:

جونگکوک- یااا برات ضرر داره این توش ادویه داره!

یونگی به گربه نگاه می‌کنه:

یونگی- با یدونه چیزی نمیشه
دیدگاه ها (۴)

مخملیpart 4گربه درحالی که دور لباشو لیس میزد به دورو برش نگا...

مخملیpart 5با‌حس کشیده شدن زبونی رو سرش چشاشو باز میکنه سریع...

مخملیpart 2با باز شدن در کوله پشتی اروم بلند میشه و کشو قوصی...

مخملیpart 1وارد حیوون خونگی فروشی میشه. دوست داشت که یه گربه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط