بــی روسری بیــا که دقیقا ببینمت

بــی روسری بیــا که دقیقا ببینمت

اما به گونه ای که فقط من ببینمت

با تو نمی شود که سر جنگ وکینه داشت

حتــی اگــــر کـــه در صف دشمن ببینمت

نزدیک تر شدی به من ازمن به من که من

حس کردنــی تـــر از رگ گــــردن ببینمت

مثل لــــــزوم نــــور بــــرای درخت ها

هر صبح لازم است که حتما ببینمت

حس می کنم دو دل شده ای لحظه ای مباد

درشک بیـــــن ماندن  و  رفتــــــــــن ببینمت



مسلم محبی......بندرعباس
دیدگاه ها (۲)

یه روز یه کفش سبز خیلی خوشرنگ دیدم ازش خیلی خوشم اومد با این...

چ نزدیک است جان تو ب جانمجیگرووووووو

خــــــــــــدایا! ☜خواهــــــــــــش☞ کــــه هیـــــچ... ...

تولدت مبارک شیطوووووونخدا جوووووووون شکرت .......

پارت ۷چند دقیقه گذشت قهوه‌ها رو آوردن داشتم قلوپی‌ از قهوه م...

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

قلب یخی

قلب یخی

# ✦ بی‌صدا ✦نظم، برای ا.ت حکمِ دیواری را داشت که او را از آش...

[•] عمارت عشق [•] part: 13اون دختر شبیه هومیکو بود فقط ورژن ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۵ صبح آرامی بود. نو...

بی روسری بیا که دقیقا ببینمتاما به گونه ای که فقط من ببینمت ...

بی روسری بیا که دقیقا ببینمتاما به گونه ای که فقط من ببینمت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط