امروز داشتم با دختره تلفنی حرف میزدم... یهوووو مادرش گفت:

امروز داشتم با دختره تلفنی حرف میزدم... یهوووو مادرش گفت: بده ببینم باز داری با اون زر میزنی!!! گوشیو ازش گرفتت گفت: چی میخوای؟؟؟ گفتم: مدرسان شریف!!! گفت خفه شو کصافت... گفتم: مدرسان شریف!!! گفت: دیگه اینجا زنگ نمیزنی... گفتم: مدرسان شریف!!! گفت چی؟؟ گفتم: مدرسان شریف!!! گفت: کی؟ گفتم: مدرسان شریف!!! گفت: کجا؟؟ گفتم: مدرسان شریف!!! تلفن: بیست و نه , دو تا شیش!!! خودشم خندش گرفت گوشی رو داد دخترش گفت باهاش حرف بزن بچه باحالیه !!!
دیدگاه ها (۲)

پارت۲«ᴹʸ ᵐᵃᶠⁱᵃ» ~چشم ارباب، خب اون یتیمه و فقط یه برادر بزرگ...

رمان تهیونگ

Otagh baghli Part 52 جونگکوک : چرت نگو بابااا کجایی؟؟ تهیونگ...

part49. . یونجون بعد دوش گرفتن و پوشیدن لباساش با موهای خیس ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_11ا.ت با صدایی لرزون و ترسیده. گفت : میگ...

رمان:تاوقتی که عاشقت شدم

part 50 ≈ الو.....نامجوننامجون« عا....سلام بابا»≈سلام نامجون...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖𝟓جونگکوک:برو گمشو عوضی تو اون دختره رو ...

رمان آغوشی از جنس خطر/پارت اول 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط