پارت
پارت ۵
+ ماشین شدیم که
-وای ازت ممنونم
+خواهش می کنم کاری نکردم
-ولی خوب نقش بازی کردی ها
+هیچی نگو وقتی گفتی بریم پرنسسم داشتم از تعجب سکته می کردم ولی نقاب بی تفاوتی به صورتم زدم راستی تو به چی حقی دستتو دور کمرم حلقه کردی؟ من از روی مجبوری دستامو رو شونت گذاشتم
-خب دیگه خودتم داری میگی مجبور بودی منم برای اینکه شک نکنن مجبور بودم
داخل سالن مراسم
-خوب باید نقش عاشقا رو بازی کنیم اوکی؟
+اوکی
دستشو دور کمرم حلقه کرد و رفتیم داخل سالن اون جمله ازدواج ردگفتم هر دو گفتیم بله که فاقد گفت می تونید هم دیگر و ببوسید
به جونگ کوک با تعجب و استرس نگاه کردم
-معلوم بود ترسیده پس پیشونیش رو بوسیدم
+که یکهو دختر عمه فوضولم گفت باید همو از آب ببوسید این رسمه در صورتی که اصلا رسم خانواده ما نبود
-از روی اجبار بوسه ای سطحی به لبش زدم
+بعد از کلی مراسمات به خونه خودمون رفتیم که زیپ لباسمو نمی تونستم باز کنم جونگ کوک لباساشو عوض کرده بود آمد و منو دید
-چرا لباساتو عوض نکردی ؟
+زیپ لباسمو نمی تونم باز کنم
-بیا برات باز کنم
رفتم که زیپمو باز کنه که......
ادامه دارد
+ ماشین شدیم که
-وای ازت ممنونم
+خواهش می کنم کاری نکردم
-ولی خوب نقش بازی کردی ها
+هیچی نگو وقتی گفتی بریم پرنسسم داشتم از تعجب سکته می کردم ولی نقاب بی تفاوتی به صورتم زدم راستی تو به چی حقی دستتو دور کمرم حلقه کردی؟ من از روی مجبوری دستامو رو شونت گذاشتم
-خب دیگه خودتم داری میگی مجبور بودی منم برای اینکه شک نکنن مجبور بودم
داخل سالن مراسم
-خوب باید نقش عاشقا رو بازی کنیم اوکی؟
+اوکی
دستشو دور کمرم حلقه کرد و رفتیم داخل سالن اون جمله ازدواج ردگفتم هر دو گفتیم بله که فاقد گفت می تونید هم دیگر و ببوسید
به جونگ کوک با تعجب و استرس نگاه کردم
-معلوم بود ترسیده پس پیشونیش رو بوسیدم
+که یکهو دختر عمه فوضولم گفت باید همو از آب ببوسید این رسمه در صورتی که اصلا رسم خانواده ما نبود
-از روی اجبار بوسه ای سطحی به لبش زدم
+بعد از کلی مراسمات به خونه خودمون رفتیم که زیپ لباسمو نمی تونستم باز کنم جونگ کوک لباساشو عوض کرده بود آمد و منو دید
-چرا لباساتو عوض نکردی ؟
+زیپ لباسمو نمی تونم باز کنم
-بیا برات باز کنم
رفتم که زیپمو باز کنه که......
ادامه دارد
- ۹.۸k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط