ویو آنیا
ویو آنیا
نفس عمیق کشیدم و باهم رفتیم داخل مدرسه رفتیم روی نیمکتمون نشستیم که سنسی آمد ( سنسی معلم هست) و درس داد و امتحان گرفت رفتم برگه امتحانم را بگیرم که دیدم امتحانم رو ۲۰ شدمممم نگاهی به دامیان کردم😝😝😝 زبون واسش دراز کردم. بعد چند دقیقه سنسی رفت زنگ خورد رفتیم غذا خوردیم من و بکی داشتیم با هم حرف میزدیم که یک نفر روی صندلی میز نشست، و دقیقاً هم پیش من نشست که دیدم دستی روی شونم گذاشته شد و ناگتم بین لبم گذاشته شده بود که یک تیکه از ناگتم را خورد
( درست فکر کردید دامیان بود)
ممنون که حمایت میکنین میخوام شرط بزارم🤩🥰😊🥳😝
لایک ۱۰
کامنت ۵
همین خداحافظ😊🫶🏻🫰🏻🥰🤩🥳😘
نفس عمیق کشیدم و باهم رفتیم داخل مدرسه رفتیم روی نیمکتمون نشستیم که سنسی آمد ( سنسی معلم هست) و درس داد و امتحان گرفت رفتم برگه امتحانم را بگیرم که دیدم امتحانم رو ۲۰ شدمممم نگاهی به دامیان کردم😝😝😝 زبون واسش دراز کردم. بعد چند دقیقه سنسی رفت زنگ خورد رفتیم غذا خوردیم من و بکی داشتیم با هم حرف میزدیم که یک نفر روی صندلی میز نشست، و دقیقاً هم پیش من نشست که دیدم دستی روی شونم گذاشته شد و ناگتم بین لبم گذاشته شده بود که یک تیکه از ناگتم را خورد
( درست فکر کردید دامیان بود)
ممنون که حمایت میکنین میخوام شرط بزارم🤩🥰😊🥳😝
لایک ۱۰
کامنت ۵
همین خداحافظ😊🫶🏻🫰🏻🥰🤩🥳😘
- ۷۳
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط