رم‍‌ان؛ ع‍‌ش‍‌ق ی‍‌ک ط‍‌رف‍‌ه :)

رم‍‌ان؛ ع‍‌ش‍‌ق ی‍‌ک ط‍‌رف‍‌ه :)
ف‍‌ص‍‌ل ¹؛ پ‍‌ارت ²¹:)

با پنجره ی روبروی در مواجه شدم آره امیر بود خودش بود با دست بهش علامت اومدن به بالا رو دادم اونم فهمید و اومد داشتم میرفتم پایین که یکی از پشت مچ دستمو گرفت وقتی برگشتم با قیافه ی سینا مواجه شدم وای نه بدبخت شدم نقشم به باد رفت
+کجا میری خانوم کوچولو؟در و کی برات باز کرد؟
_ولم کن گمشو تو با من چیکار داری؟
+تو قراره برای من بشی چرا انقدر تلاش میکنی برا خودت تا فرار کنی؟
_ههههه من آدم دارم الان میریزن اینجا
+ههههه من آدم هاتو گرفتم، محرابی بیارش
محرابی بدون حرفی رفت و آورد
_تو دلم به خودم فش می‌دادم محرابی عوضی با ماچی که بهش دادم منو فروخت عوضی ماچ من طلاعه طلا به هرکی بخوره خوشبخت میشع😂با چشمم برا محرابی خط و نشون میکشیدم که گفتم: خواهش میکنم ولم کنین هرچقدر بخواین بهتون پول میدم
با این حرفم سینا تعجب کرد، با اینکه پولی نداشتم ولی میدونستم امیر میده😂
+مثلا چقد؟
_نمیدونم شما بگین
+بیا پایین بچه میلیاردی میگم میشاشی تو خودتا
_تو فقد لب تر کن
+۱ ملیارد
_وای خداااا چیکار کنم تو دلم داشتم نقشه میکشیدم تا امیر و آوردن لباش ترک برداشته بود و قیافه کیوتش بهم ریخته بود رفتم نزدیکشو گونه شو بوسیدم تا اینکه موهامو گرفت و زد پشت گوشم و گفت: تو چیزیت نشد عزیزدلم؟
_نه برای اینکه ازادمون کنه ۱ ملیارد میخاد
+حتی پولم بدم زنده مون نمیزارع راستشو بخای من ممممییییشناسمش

ادامه فردا ....
دیدگاه ها (۰)

ࡃܭܢܚߊ‌ࡅ߳ࡐ‌ ܟܿࡐ‌ܢܚ݅ܭَܠܙ ܭࡅ߭:)

ߊ‌ࡅ߭ࡅ࡙ܩܘ ܫߊ‌ܨ ܥ‌‌ࡅ࡙ܥ‌‌ࡅ߭ࡅ࡙:)

رم‍‌ان؛ ع‍‌ش‍‌ق ی‍‌ک ط‍‌رف‍‌ه :)ف‍‌ص‍‌ل ¹؛ پ‍‌ارت ²⁰:)من بای...

رم‍‌ان؛ ع‍‌ش‍‌ق ی‍‌ک ط‍‌رف‍‌ه :)ف‍‌ص‍‌ل ¹؛ پ‍‌ارت ¹⁹:)_لطفا ...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟖ویو اتناگهان متوجه شدم که حتما تا الان ...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏ویو اتصبح با نوری خورشید که پلک هام رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط