در برابر خورشید ایستاد
در برابر خورشید ایستاد
و چشم های عاشق خود را
در چشمان روشن خورشید دوخت
خورشید از حرارت چشمان سبز او شرمنده گشت
و اب شد و قطره قطره چکید
و انگاه خورشید
با خویشتن به زمزمه گفت:
ای کاش در درون سینه ی من نیز
یک شعله هر چند خرد
از عشق میدمید▼▼▼▼
و چشم های عاشق خود را
در چشمان روشن خورشید دوخت
خورشید از حرارت چشمان سبز او شرمنده گشت
و اب شد و قطره قطره چکید
و انگاه خورشید
با خویشتن به زمزمه گفت:
ای کاش در درون سینه ی من نیز
یک شعله هر چند خرد
از عشق میدمید▼▼▼▼
- ۶۳۱
- ۱۱ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط