رمان عشق و عاشقی در فرودگاه

رمان عشق و عاشقی در فرودگاه
Part:39
دیانا،چکار کنم خوب پام پیچ خورد با کله قل خوردم
سارا،اینارو ولش این پسر خوشتیپ کیه دل خواهر مارو برده
دیانا،اسمش سهیله
سارا،اوو سهیلا بگیرن
دیانا،از کجا میدونی شاید نگیرتم
سارا،عه عه عه خوردت گفتی میخاد جمعه بیاد خاستگاری فردا هم برای عیادت تشریف میارن
دیانا،خوب حالا شایدم کنسل کنم
سارا،بیخود برا چی دختر چرا داری وقتتو هدر میدی
دیانا،پانیذم همینو میگه اما چکار کنم دیتم نا سلامتی شکستس الان میان میگن دخترشون چقدر شوهر میخواست بخاطر دستشم شده کنسل نکردن
سارا،خیلیم دلشون بخواد اصلا همین حالا باهاش کات میکنی دیانا
دیانا،باشه بابا حالا چرا جو برت میداره بگذریم تو چخبر یه پسر المانی نیومد تورو بگیره
سارا،اتفاقا
دیانا،خوببب کی هست داری منو سین جین میکنی اما نمیگی شوهر میخوای کنی
سارا،خوب بابا توهم المانی نیست ایرانیه اسمش عباسه
دیانا،اوو عباس
سارا،مرض،خیلی پسر خوبیه 4 روز باهاش قرار گذاشتم حرف زدیم پسر خیلییی خوبیه قراره بیارمش ایران
دیانا،مگه قراره بیای ایران
سارا،اره دیگه میخوام بیام
دیانا،واییییی بگردممم منننننن
سارا،ووییی بچه دوست دارم بیام بغلت کنم انقدر بوست کنم بوست کنم بوست کنم کههههه نگو و نشنو
دیانا،منم
سارا،اهاااراستی از اون پسر عموت
دیانا،ببخشید پسر عمو شماهم میشه
سارا،خوب حالا چیشد گفته بودی بدت میاد ازش
دیانا،هیچی الان شده مثل یه رفیق قدیمی خیلی باهم خوب شدیم قشنگ ابمون رفت تو یه جوب
سارا،خوب خداروشکر اومدم اونجا جنگ و دعوا ندارید
دیانا،مامان نگفت بهت قراره بیایم المان
سارا،برا چی
دیانا،بابا دیگه بابا هنوززز المانه هااصلا بهش سر میزنی
سارا،گاوی دیانا مگه میشه بهپدرم سر نزنم
این روزا مالیات شرکت خیلی خستش کرده اصلا وقت نداره بیاد یکم غذا بخورهخواب درست نداره
دیانا،بیچاره باباممم بیام اونجا یه کار میکنم تا لنگ ظهر بخوابه
سارا،تو بیا بعدا برنامه بچین
دیانا،اگه نیومدم
سارا،ببین اقاتون میزارن بیاین
دیانا،اقامون کی باشن که نزارن؟؟
سارا،پس قراره چه جور برید زیر یه سقف
دیانا،یه جور میریم دیگه فعلا کار نداری برم
سارا،پیش اقات؟؟
دیانا،باز یه اتو دادم دستتا اقامون هست با خانواده سفر
سارا،بدون شما دوون میاره
دیانا،حالا که اورد فردا هم میاد
بلاخره با سارا خداحافظی کردم که انگار هنوز باهاش حرف داشتم و دوست داشتم هنوز باهاش حرف بزنم
.....................................
دیدگاه ها (۰)

ازدواج اجباری پارت۱

P16خونه فورجر ها انیا:من اومدم یور:خوش اومدی اندر:تا این مقه...

KIM V

part 30جونگکوک« تو چی؟»&من چیجونگکوک«توم شده اینطوری با دوست...

فقط یه دوست معمولی پارت 4داشتم کتابم رو باز می‌کردم که صدای ...

The Rival’s Embrace🍂✨️Part¹²جیمین، پس از اجرای قطعه‌ی کوتاهش...

شاهزاده دوست داشتنی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط