فنجان اضافه ای که روی میز است

فنجان اضافه ای که روی میز است
یخ کرده و از نبودنت لبریز است

من بیشتر از همیشه دلتنگ تو ام
شاید اثر آمدن پاییز است

چون قهوه ی بی شکر، جهانم بی تو
یک تلخی غیر قابل پرهیز است

باید که فقط زنده بمانم بی تو
انگیزه ی این غزل همین یک چیز است

ای کاش ببینم که تو اینجا هستی
و فاصله بینمان فقط یک میز است
دیدگاه ها (۲)

تو حاشا می کنی هر شب...دو چشم شوخ و شهلا را، هویدا می کنی هر...

از غم که چشم های تو لبریز می شودانگار فصل ها همه پاییز می شو...

آرامـشِ تـمـام غـزلها ، مـرا ببخـشرنجانده ام اگرکه دلت را مر...

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟آسمان افسانه گفت و ماه...

باید   برای   وصف   تو   تا  کی غزل نوشتوقتی   برای  از  تو ...

compensation of his death __ Part 27و با برداشتن جعبه ی کمک ...

My professor Part:19پشتمو بهش کردم و اون نزدیک تر شد...داشتم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط