Forced marriage

Forced marriage
Part17

به سقف خیره بودم خوابم نمیبرد نمیدونم چرا ولی تمام فکر ذهنم رفته بود سمت تهیونگ

چرخیدم پتو روی سرم کشیدم ولی فرقی نکرد

کلافه بلند شدم پایین رفتم

آروم آروم سمت اتاق خواب تهیونگ رفتم
آروم درو باز کردم

روی تختش خواب بود

آروم نزدیک و نزدیکتر شدم به چهره ش نگاه کردم

قشنگ بود..

خاک به سرم چی دارم میگم بی خیال این فکرای مزخرف شدم

خواستم برم بیرون که صدای ناله ای شنیدم

سرمو چرخوندم سمتش داشت زیر لب یه چیزایی می‌گفت

دستمو روی پیشونیش گذاشتم خدای من تب داشت

سریع تشت آب و پارچه برداشتم پارچه خیس کردم روی پیشونیش گذاشتم

نیم ساعتی گذشته بود تبش فرقی نکرده بود

قرصی که آورده بودم آروم داخل دهنش گذاشتم بهش آب دادم

تو حالت خواب بیداری بود قرص خورد خوابید

زمان زیادی گذشته بود بلاخره تبش کم شده بود
همینطور بهش نگاه میکردم که دیگه نفهمیدم چیشد


از خواب پاشدم چشمام میسوخت به زور تونستم یکم بازشون کنم
و سرم به شدت درد میکردم آروم بلند شدم به تخت تکیه دادم

که پارچه ی نیم خیسی افتاد روی پام

-این اینجا چی میگه

سعی کردم چشمم بیشتر باز کنم

سعی کردم به این روشنایی عادت کنم که چشمم خورد به جنا؟!

اون اینجا چیکار میکردم

حالت نشسته به تختم تکیه داده بود و خوابیده بود

گیچ بودم که بادیدن تشت و پارچه خیس و قرص‌هایی که روی میز بود فهمیدم چه خبره

یعنی اون از دیشب اینجا بوده؟!

آروم بلند شدم با وجود درد که بدنم داشت بلندش کردم

این چرا انقدر سبکه!

با اینکه بدنم درد میکرد اصلا اون وزن رو حس نمیکردم آروم روی تختم خوابوندمش

حال نداشتم کاری انجام بدم پس خودمم دوی تخت دراز کشیدم




#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
دیدگاه ها (۶)

فالوشه@989163_5226

Forced marriagePart16روی مبل دراز کشیده بود ساعدش روی صورتش ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟑𝟓پدر و مادری که ۱۴ سال ...

my love part 77

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط