نوری در تاریکی

# 1
نوری در تاریکی
روز پنجشنبه عصر:
از زبان جییمز:
همین اومدم بشینم بابام گفت:جیمز.. یه چیزی میخواستم بگم
جیمز: بگو
بابا: قراره عروسی کنی🥳
جیمز : ها؟چیمیگی؟
بابا : خوبه که ...برای کاره
جیمز :کی هست حالا؟
بابا: دختر رعیس شرکتی که توش کار میکنی😂
جیمز : عااااا.......

از زبان اِوا :
(زنگ خوردن گوشی)
باباعه...
اوا:الو.. سلام بابا
بابا:سلام عزیزم...
اوا:چیزی شده؟
بابا:نه عزیزم فقط .. قراره ازدواج کنی😁
اوا:شوخیت گرفته؟ وی میگی ؟ من قصد ازدواج ندارم
بابا:گشتم یه خوبشو گیر اوردم😎
اوا :دارم میگم من قصد ازدواج ندارم
بابا:بلخره که حرف حرفه منه.. حق اعتراض هم نداری😎
اوا:هوفف😤خب عروسی کیه؟
بابا:باید برنامه بریزیم.. راستی به نظر تو دعوتشون کنم کجا؟ 😁
اوا:چمیدونم چرا از مَ
عه چرا قطع شد..
درحال دوباره زنگ زدن:
مشترک مورد نظر درحال مکالمه است لطفا منتظر بمانید😁
اوا:الو باباااا
بابا:بپر پایین
اوا:چرا؟
بابا:حرف نباشه فقط بیا😎🥳
سریع لباس پوشیدم رفتم تو پارکینگ
بابا:چه عجب اومدی
اوا:خب حالا کجا میریم؟
بابا: یه جای😁
اوا همونی که در موردش ازم پرسیدی؟
بابا:شاید
.ـــــــــــــــــــــــــــــــــــتو رستورانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.
از زبون جیمز:
وقتی وارد سالن رستوران شدیم هنوز نیومده بودن... راستش خیلی دلم میخاد دختره رو ببینم
بعد چند دقیقه وارد سالن شدن
بعد از این که نشستن یه چیزی سفارش دادیم
همونجا فهمیدم دختره عاشق سوخاریه
منم یه قهوه سفارش دادم
بابا اوا:خب اقای جیمز
جیمز:بله
بابا اوا: این همون اوایی هست که میگفتم 😎
جیمز:بله بله
بابا اوا:اوا... سرتو از گوشیت در بیار.😤.. خب اقای جیمز به نظر شما کی عروسی رو برگزار کنیم؟ 😁
جیمز:نمیدونم برای من فرقی نداره هر جور خودتون میدونید

از زبون اوا:( وقتی وارد شدن)
وقتی وارد سالن شدم بابا در گوشم گفت: میز 8
منم سریع نگای میز 8کردم دیدم 3 نفر نشستن
یکی یه مرد بود که کت شلوار مشکی پوشیدن بود و کنارش یه خانم نشسته بود و اون یکی... فکر کنم جیمز باشه
هوف ولی من نمیخوام ازدواج کنم
بعد از اینکه شام خوردیم بابا بحث ازدواج رو پیش کشید
.... دقایقی بعد....
ای خدا دیگه نمیتونم بمونم دارم دیوونه میشم
بلند شدم :من میرم یه هوایی بخورم
سریع میرم بیرون یه نفس راحتی میکشم:اخییییش دو دقه دیگه میموندم روانی میشدم
یهو سایه یکی رو پشت سرم دیدم
برگشتم :اهای تو.. اها سلام
جیمز:...

خیلی زیاد شد
هر روز یک پارت😎
تا پارت بعد خون به لب شید یاه یاهههه یاهه
خب فردا میزارم پارت بعد رو
یکم بد شد ببخشید🙁
دیدگاه ها (۳)

اینارو از صب گذاشتم هنو نیومده

اینو گذاشته بودم؟ ولی گفته بودید چی بهش میگن وایساااا

# 2از زبون اواجیمز: ببین من اصلا دام نمیخواد با تو ازدواج کن...

از زبون دالمامان :خب ...باشه .با خیال راحت رفتم از آشپز خونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط