آنقدر بیتومست وخرابم که نگو

آنقَدَر بی"تو"مست وخرابم که نگو
آنقَدَر دوری تو داده عذابم که نگو

مثل یک پیچک غمگین شده از رفتن تو
تا بیایی همه جا در تب و تابم که نگو

فکر کردی بروی مثل تو آرام شوم
به خدا کوره ی سوزان و مذابم که نگو

ناگهان دست به دامان خرافات شدم
آنقَدَر دلخوش آن وقت جوابم که نگو

خنده دارست ولی عشق کجا عقل کجاست
دل پشیمان شده ی درس و کتابم که نگو

با تو انگار شب و روزِ خدا مال من است
بی تو آنقدر تهی مثل حبابم که نگو

دوست دارم همه ی فاصله های کم بشود
توی آغوش تو آنقدر بخوابم که نگو
دیدگاه ها (۱)

اینکه از دور تماشا کنمت سنگین استدر دلم باشی و حاشا کنمت سنگ...

مــــــٌـــردڹ لازم نیســـت...ڪافیست عاشــــــــــــــق شـــ...

نمیگویی و میسوزی ،نمیجویی و میخواهیبہ باطن تشنه عشق و ، ‌ بظ...

عاشقم ,عاشق آن تازه نگارم که تویی...فاش گویم همه داروندارم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط