تکپارتی از هیوجین:(وقتی خواهرشی)

تکپارتی از هیوجین:(وقتی خواهرشی)

این چند روز کمپانی بیش از حد معمول بهت سخت می‌گرفت و رژیم های به شدت سختی بهت میداد و آنقدر هم برای تمرین کردن زود باید بیدار میشی که بخاطر بی خوابی بعضی وقتا واقعا نمیتونستی خوب تمرین کنی تو و اعضا تور کنسرت داشتید و باید هر روز تمرین می‌کردید یه روز قبل کنسرت داشتی با هیون که برادرته و اعضا دنس تمرین میکردید که بخاطر فشار زیاد وسط تمرین زدی زیر گریه و اعضا و هیون ترسیدن...
هیون : هعی هعی های حالت خوبه؟؟
ات : نه من اصلا حالم خوب نیست هیون(و با گریه رفتی تو بغلش)
هان : چی شده ات؟؟چیزی شده؟؟
ات : داشتی گریه میکردی
هیون داشت سرت رو نوازش میکرد
چان : کمپانی خیلی داره به ات فشار وارد میکنه
هیون : دیگه دارن از حد خودشون میگذرن
ات : اشکال نداره من حالم خوبه گریمم چیز مهمی نبود
هیون : نه تو حالت بده فقط یکم دیگه صب‌ کن کنسرتامون تموم شن قول میدم دیگه زیاد اذیتت نکنن
چان : فقط یکم دیگه تحمل کن ما با تمام وجود سعی میکنیم کمکت کنیم الآنم غصه نخور ، اشکال نداره
هیون اشکات رو پاک کرد
ات : اوهوم...
چان : خب دیگه بریم ادامه تمرین
بقیه رفتن که دنسشونو انجام بدن اما هیون پیشت بود
هیون : ات متاسفم تو خواهر کوچولوی منی و من ازت خوب مراقبت نمیکنم ، متاسفم
ات : هعی هعی خودت رو مقصر ندون اشکال نداره من خوبم آنقدر خودت رو اذیت نکن الآنم بیا بریم به تمرینمون ادامه بدیم
هیون : (لبخند دردناکی کرد)باش
شما اون روز رو پشت سر گذاشتید که کنسرت شروع شده بود و تو خوب داشتی با رژیمات کنار میومدی و سعی میکردی از پسش بر بیای دیگه کنسرت داشت تموم میشد و وقتی اجراتون تموم شد تو چشمات سیاهی رفت و غش کردی
هیون :
خیلی ترسیده و نگران بودم رنگ ات پریده بود الان چند دقیقه میشه تو بیمارستانه و بهش سرم زدن و هنوز بهوش نیومده بدنم از ترس داشت می‌لرزید که بعد چند دقیقه بیدار شد
هیون : خوبی؟حالت خوبه؟(بغض)
ات : ا..اره خوبم
ای آن : خداروشکر که حالت خوبه
هیون : متاسفم (گریه)
ات : هعی گریه نکن
سونگمین : اون دیگه حالش خوبه آنقدر نترس
چان : ما هممون به شدت ترسیده بودیم
هان : اره ، ولی قول میدیم از این به بعد بیشتر حواسمون بهت باشه
فلیکس : اوهوم
هیون : اشکاشو پاک کرد و محکم بغلت کرد
ات : خب دیگه لوس نشو داداشی
هیون : (خنده)
اعضا هم بخاطر شما دوتا خندشون گرفت...

و پایان🫂💫
دیدگاه ها (۱۹)

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p2دکتر: آروم باشید لطف...

پارت ۲ الکس : همینی که گفتم یوری : باااشهههالکس : قشنگم بیا ...

پارت 7رمان ✨عشق مدرسه ای✨ هیونجین: باشه گلم 🎀فیلم ترسناک رو...

⁦#درخواستیپارت آخرکه یهو پرستارا و دکترا تند تند رد میشدن و ...

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

پارت 11 رمان 🎀عشق مدرسه ای🎀که لیسا گفت: لیسا: اه اقای هوانگ ...

پارت 17 رمان✨ عشق مدرسه ای ✨هیونجین: چشمکه یهو گوشی هیون زنگ...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

٪چه حقیقتی + راستش لیا من راجب خانوادم بهت‌ دروغ گفتم من درو...

درخواستی : وقتی بهت خیانت کرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط