از اینکه عاشق منی حس غرور می کنم

از اینکه عاشق منی حس غرور می کنم
ز تنگنای بی کسی ساده عبور می کنم
به موعد قرارمان به وعده گاه عاشقی
کتاب شعر عشق را با تو مرور می کنم
ز بوسه های آتشین میان جمع آشنا
حذر نمی کنی و من شرم حضور می کنم
وفور بخل وحرص و کین چو بر رهت کمین کند
سپند دل بر آتشت ز چشم شور می کنم
بس که لطیف و نازکی، ز ترس اینکه نشکنی
درد عذاب و غصّه را،من از تو دور می کنم
به جنگ درد می روم بدون نیزه و سپر
هر چه که غیر عشق شد زنده به گور می کنم
دلی که نازک است و با تلنگری خورد ترَک
برای غصّه های تو سنگ صبور می کنم
به خدمتت ز جان و دل همیشه حاضرم ببین
اگر چه نقصْ دیده ای، مگو قصور می کنم
سرشک داغ دیده را روان به دشت گونه ها
درآسمان عاشقی پر از ظهور می کنم
دیدگاه ها (۹)

چه شود به پاس عشقم، به کنار من بمانی؟!که جدا ز روی ماهت ، دل...

مرا آتش بزن، من مرگ آتشبار می خواهمبه چشمانم کمی هم مرهمی از...

این تیره بختی از سر ما بر نمی گردد چرا؟بر کام ما این چرخ باز...

سـفـر کردی ز پیشم رفتی ای دلدار خوش سیماتو محزون و منِ سرگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط