پارت

پارت 2
ات ویو: مینهو و ادم هاش با چاقو طرفم اومدن منم یکم هنر های رزمی بلد بودم ولی خیلی زیاد بودن داشتم باهاشون میجنگیدم که چاقوی مینهو خورد تو شکمم دیگه نفهمیدم چی شداز حال رفتم
نامجون ویو: داشتیم دنبال اون دختره میگشتیم که دیدم با چند نفر درگیر شد و چاقو خورد با اعضا بهشون رسیدیم و همشونو زدیم و رفتن
با گریه رفتم پیش ات:
نامجون: اتتتتتتتتت «گریه»
نامجون ویو:
سوار ماشین جونگ کوک شدیم و ات رو رسوندم بیمارستان به اعضا گفتم برن عمارت منم پیش ات موندم تا وقتی که بهوش اومد بهش علاقمو ابراز کردم
نامجون: ات، من خیلی وقته که تورو دیدم و منتظر فرصت مناسب بودم تا بهت اعتراف کنم و میدونم الان وقت مناسبیه میشه با من ازدواج کنی؟«با بغض»
ات: ببخشید که اینو میگم ولی من دوست پسر دارم و قراره باهم عروسی کنیم چند روز دیگه
نامجون: انگار قلبمو تیکه تیکه کردن ولی فکری به ذهنم رسید
نامجون: باشه ولی حداقل بذار تا خونت برسونمت
ات: نه زحمت میشه
نامجون: نه این حرفو نزن این تنها کاریه که میتونم برات بکنم
ناجون ویو: ات رو بردم خونه و دوست پسرشو هم دیدم به بادیگارد هم گفتم فردا نقشه رو آغاز کنن
دیدگاه ها (۰)

پارت 3ات ویو: شب شده بود از بیمارستان مرخص شده بودم نامجون ه...

پارت 4قرار شد فردا با اعضا بریم واسه خریدای عروسی نامجون او...

پارت 1ویو ات: روی یه نیمکت توی یه پیست ورزشی نشسته بودم و ای...

معرفی: ات _ نامجون _ جین _جیمین_شوگا_جونگ کوک _جی هوپ _تهیون...

پارت ۲ تنها امید زندگیم ویو ات سریع به بیمارستان رفتم و تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط