دستم به دامانت نرو
دستم به دامانت نرو
آتش نزن برجان من
جانم به قربانت بیا
امشب بمان مهمان من
یک روز می آیی که من
دل کنده ام ازجان وتن
می جویی أم از پیرهن
کو یوسف کنعان من
ای نازنین بی وفا
دیر آمدی حالا چرا
دیگرنمی یابی مرا
جان را رهاکن یار من
دیروز وامروزم ببین
حال شب وروزم ببین
چون شمع می سوزم ببین
کو ابر من باران من.....
آتش نزن برجان من
جانم به قربانت بیا
امشب بمان مهمان من
یک روز می آیی که من
دل کنده ام ازجان وتن
می جویی أم از پیرهن
کو یوسف کنعان من
ای نازنین بی وفا
دیر آمدی حالا چرا
دیگرنمی یابی مرا
جان را رهاکن یار من
دیروز وامروزم ببین
حال شب وروزم ببین
چون شمع می سوزم ببین
کو ابر من باران من.....
- ۸۸۱
- ۲۴ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط