(قسمت اول)
(قسمت اول)
- وقتی واردشدم چی بگم دخترشون با اون لباس های بازشون که فرقی با نپوشیدن نداشتن درحال دلبری برای پسرها بودن پسرهاشون درحال چشم چرونی و برانداز کردن دخترها......
-به خاطرهمین زیاد دوست نداشتم بیام تولدش ....
- دنبال میترابودم که شنیدم کسی اسمم را صدامی زنه ....
-رو برگردونم ببینم کیه ...
-وای من چقدرازاین پسره پروبدم میاد رادین پسرخاله میترایه دخترباز حرفه ای
-چندبارمی خواست به من نزدیک بشه به خیال خودش بامن دوست بشه .....
-منم بابی محلی بهش روشو کم کردم ....ولی این آدم از رو نمی ره که نمی ره...
- من نمی دونم پیش خودش چه فکری کرده درباره من؟ ..........که می تونه بامن دوست بشه
رادین:سلام نیلوفرخانم کم پیداشدین ؟
-دلیلی برای دیدن همدیگه نمی بینم
رادین:مثل همیشه حاضرجواب...عاشق این اخلاقتم.......
دقیقا من هیچ علاقی به اخلاق شماندارم ....خوب دیگه من برم
-رادین:مثل همیشه ازحرف زدن بامن تفره می ری ..؟
هرچی دوست داشتی برداشت کن...
رادین:اون که بله....
- من چقدر از این رادین متفرم یکی ازدلیلش که دوست نداشتم بیام تولد..............همین رادین مسخره بود هرمهمونی که میترا میگیره بایداین آدمو تحمل کنم
-از اول تا آخرش گیرمیده به من .....
-پسره خوش قیافه ایه خانواده سرشناسی داره خودشم خیرسرش تحصیل کرده وآدم موفقیه ....
- توی همین مهمونی دخترهای زیادی هستن که آرزوشو دارن که بهشو ن توجه کنه........
-میترا میگه رادین منو دوست داره
-امامن خودم می دونم ازاین که من تحویلش نمی گیرم دنبال منه اگه منم مثل بقیه دختر فامیلشون بودم دیگه براش فرقی نداشتم .....
-میترا:سلام عزیزم ......خوش آمدی ...فکرمی کردم دیگه نمیایی
(لایک و کامنت فراموش نشه)
- وقتی واردشدم چی بگم دخترشون با اون لباس های بازشون که فرقی با نپوشیدن نداشتن درحال دلبری برای پسرها بودن پسرهاشون درحال چشم چرونی و برانداز کردن دخترها......
-به خاطرهمین زیاد دوست نداشتم بیام تولدش ....
- دنبال میترابودم که شنیدم کسی اسمم را صدامی زنه ....
-رو برگردونم ببینم کیه ...
-وای من چقدرازاین پسره پروبدم میاد رادین پسرخاله میترایه دخترباز حرفه ای
-چندبارمی خواست به من نزدیک بشه به خیال خودش بامن دوست بشه .....
-منم بابی محلی بهش روشو کم کردم ....ولی این آدم از رو نمی ره که نمی ره...
- من نمی دونم پیش خودش چه فکری کرده درباره من؟ ..........که می تونه بامن دوست بشه
رادین:سلام نیلوفرخانم کم پیداشدین ؟
-دلیلی برای دیدن همدیگه نمی بینم
رادین:مثل همیشه حاضرجواب...عاشق این اخلاقتم.......
دقیقا من هیچ علاقی به اخلاق شماندارم ....خوب دیگه من برم
-رادین:مثل همیشه ازحرف زدن بامن تفره می ری ..؟
هرچی دوست داشتی برداشت کن...
رادین:اون که بله....
- من چقدر از این رادین متفرم یکی ازدلیلش که دوست نداشتم بیام تولد..............همین رادین مسخره بود هرمهمونی که میترا میگیره بایداین آدمو تحمل کنم
-از اول تا آخرش گیرمیده به من .....
-پسره خوش قیافه ایه خانواده سرشناسی داره خودشم خیرسرش تحصیل کرده وآدم موفقیه ....
- توی همین مهمونی دخترهای زیادی هستن که آرزوشو دارن که بهشو ن توجه کنه........
-میترا میگه رادین منو دوست داره
-امامن خودم می دونم ازاین که من تحویلش نمی گیرم دنبال منه اگه منم مثل بقیه دختر فامیلشون بودم دیگه براش فرقی نداشتم .....
-میترا:سلام عزیزم ......خوش آمدی ...فکرمی کردم دیگه نمیایی
(لایک و کامنت فراموش نشه)
- ۵۶.۷k
- ۳۰ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط