گاهی قهر

گاهی قهر
گاهی عصبانی
گاهی بی اعتنا ...
تو را نمی دانم
ولی اگر من بودم،
در این دنیای بی مهر،
کسی که همه ی اینها را روی سرش آوار میکردم و باز هم تا صدایش می کردم می
گفت : " جانم " را
به این آسانی از دست نمی دادم..
دیدگاه ها (۳)

ای بانوی من!در تاریخ منودر تاریخ تو،چه می گذرد ؟هرگاهبوسه ها...

من و تو باید عاشقی را به این آدمها یاد بدهیم...باید سرمشق بن...

همیشه یک دلیل هستبرای اینکه کسی راغیر معمولی دوست بداریم ..!...

چه کسی میتواند بهتر از #تُ به جایِ #تُ باشد؟تنها یک ثانیه ...

می‌دانم بودنم برایت جهنم بود...می‌دانم که بارها آزارت دادممت...

عشق تو به تار و پود جانم بسته است بي روي تو درهاي جهانم بسته...

زنی با چشم های قهوه‌ای جامانده در جانمخیالش با من است اما حو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط