پارت ۳

پارت ۳


ویو ا.ت


با حس سرمای شدیدی از خواب بلند شدم
چند لحظه طول کشید تا مغزم شروع به کار کنه
گلوم کمی درد میکرد و سرم به خاطر سرمای زیاد درد گرفته بود

کنترل کولر رو از عسلیه کنار تخت برداشتم و کولر رو خاموش کردم

بلند شدم و رفتم سمت دستشویی
از آیینه نگاهی به خودم انداختم
موهام به هم ریخته بود و زیر چشمام کمی تیره شده بود
صورتم رو شستم و مسواک زدم

از اتاقم خارج شدم و پله ها رو یکی یکی طی کردم
همینکه وارد آشپزخونه شدم میز شامی رو دیدم که از دیشب همینجا گذاشته بود و جمع نشده بود
با دیدن میز شام ، اتفاق های دیشب برام مرور شد
بدون اهمیت دادن به میز شام رفتم سمت هال و روی مبل نشستم و سرم رو به تاج مبل تکیه دادم
هنوز انگار خستگی زیادی توی وجودم بود ،
حس میکردم سرما خوردم ولی اینقدر بدنم کوفته و خسته بود که نمی‌تونستم بلند شم

چشمام رو بسته بودم که با صدای جیهوپ چشمام رو باز کردم

جیهوپ : ا.ت ؟ چرا اینجا خوابیدی ؟
ا.ت : نخوابیده بودم (‌ سرد )

انگار متوجه ی لحن سردم شده بود و فهمیده بود که ازش دلخورم
جیهوپ : خ خب صبحانه میخوری ؟
ا.ت : نه
جوابام کوتاه و سرد بود
سرش رو پایین انداخت و بدون حرفی به سمت آشپزخونه رفت
چند لحظه بعد با چشمایی گرد شده و با قیافه ای پر از تعجب از اشپز‌خونه خارج شد و به سمتم اومد
جیهوپ : ا.ت اون میز رو تو چیدی ؟
ا.ت : برای دیشب بود ، دیگه مهم نیست
جیهوپ : م من دیشب خسته بودم و ...
حرفش رو قطع کردم
ا.ت : گفتم که دیگه مهم نیست
کنارم نشست و نگاهم کرد
جیهوپ : گفتی که کلی حرف داری بهم بزنی ، با یوجین رفته بودی بیرون و چی شد ؟
ا.ت : حرفام برات مهم نیست پس بهتره چیزی نگم
جیهوپ : نه نه معلومه که مهمه
ا.ت : خودت گفتی مهم نیس- ( حرفش به خاطر سرفه کردن قطع شد )
جیهوپ : ا.ت خوبی ؟
ا.ت : ار-‌ ( عطسه )
جیهوپ : ا.ت تو خوب نیستی باید بریم بیمارستان
ا.ت : لازم نیست
حرفم رو قطع کرد
جیهوپ : نه پاشو باید بریم بیمارستان
ا.ت : جیهوپ نمیتونم لباسم رو عوض کنم بدنم درد می‌کنه
جیهوپ : لازم نیست عوض کنی
ا.ت : منظورت چیه

اومد سمتم و با راستش زیر کمرم و با دست چپش زیر زانوم رو گرفت و داخل یه حرکت بلندم کرد
جیغ خفیفی زدم
ا.ت : چکار میکنی ؟
جیهوپ : باید بری بیمارستان
حرفی نزدم و اخم کوچیکی کردم


آروم روی صندلیه جلوی ماشین گذاشتم و کمر بدنم رو بست
چند لحظه بهم خیره شد بعدش در ماشین رو بست و از اون سمت سوار ماشین شد

مسیر رو با سکوت گذروندیم

دوباره در ماشین رو باز کرد و پیادم کرد


فلش بک به بعد از رسیدن به خونه


روی تختم نشسته بودم و پاهام رو بغل کرده بودم
جای سرم هنوز درد میکرد
دکتر چند تا قرص نوشته بود و‌ جیهوپ گرفتشون .

داخل افکار خودم بودم که با صدای تقه ی در اتاق از افکارم جدا شدم

ا.ت : بله ؟

در باز شد
جیهوپ بود
ولی داخل دستش سینیه سفید رنگی بود

سمتم اومد و سینی رو روی عسلیه کنار تخت گذاشت
محتویات سینی قرص هام ، یه لیوان آب ، سوپ و کمی میوه بود

جیهوپ : اول دارو هاتو بهت میدم بعدش غذا
ا.ت : ب باشه
.
.
.
.
.
.
آخرین قاشق سوپ رو بهم داد



ادامه دارد .......
دیدگاه ها (۴۶)

پارت ۴ ویو ا.ت چند لحظه سرش رو انداخت پایین سکوت آزار دهنده ...

پارت ۱ ویو ا.ت صدای خنده داخل فضا پیچیده بودهر کسی چیزی می‌گ...

پارت ۲ ویو ا.ت با ذوق سمت در رفتم و بازش کردم .هوسوک رو دیدم...

پارت ۱ ویو ا.ت پرده ی اتاق رو کنار زدم و گذاشتم نور خورشید آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط