دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کن

دل به دامِ تو اسیر است، زمینگیرش کن
زلف بگشا و به یک حلقه به زنجیرش کن

بی تو غم آمد و از تاب و توانم انداخت
آهوی غمزده را ناز کن و شیرش کن

خواب دیدم که در آغوشِ منی، غنچه شکفت
بوی یاس از همه جا سر زده، تعبیرش کن...
دیدگاه ها (۱)

شکایت نمی کنم، اماایا واقعاً نشد که در گذر ِ همین همیشه ی بی...

نگیر فاصله از من ، بیا کنارم باشاسیر فصل خزانم ، بیا بهارم ب...

گفتم به دام اسیرم گفتا که دانه با منگفتم که آشیان کو گفت آشی...

به نقطه ای نامعلوم که خیره می شوی،تمام ستاره های آسمانبر سر...

داستان عاشقانه جدید

____[The Forbidden Crossing]____

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۶" در آغوش رویای آبی ات "...

وقتی دوست داداشت بود...یک سال بود که تو با جیمین قرار میذاشت...

وقتی میخواستی جدا بشید و...

dark life = 19در را پشت سرش بست و قفل کرد. صدای کلیک قفل، ات...

#درخواستی#انعکاس_خشم#پارت¹قطرات درشت باران پاییز با ضرب‌آهنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط