به دوستان پرتوقعم

به دوستان پرتوقعم

به شما اگر بگویم من که آفتاب در جنگل
به تنی می‏ماند در بستری، که تفویض می‏شود
باورم می‏کنید
هوس‏هایم را همه، می‏ستایید.

به شما اگر بگویم من که بلور ِ روزی بارانی
در تنبلی ِ عشق است همیشه که آواز می‏دهد
باورم می‏کنید
زمان عشق ورزیدن را طولانی‏تر می‏کنید.

اگر به شما بگویم من که بر شاخساران ِ بسترم
مرغی آشیان می‏کند که زبانش هرگز به »آری« گفتن نمی‏گردد
باورم می‏کنید
همباز ِ پریشانیم می‏شوید.
به شما اگر بگویم من که در خلیج یکی چشمه
کلید ِ شطّی مفتاح ِ خُرّمی‏ست که می‏چرخد
باورم می‏کنید
بیش تَرَک درمی‏یابید.

اما اگر سراسر ِ کوچه‏ام را سرراست
و سراسر ِ سرزمینم را همچون کوچه‏یی بی‏انتها بسرایم
دیگرم باور نمی‏دارید. سر به بیابان می‏گذارید

چرا که شما به بی‏هدفی گام می‏زنید، نا آگاه از آن که آدمیان
نیازمندان ِ پیوند و امید و نبردند
تا جهان را تفسیر کنند، تا جهان را دیگر کنند.

تنها به یک گام ِ دلم شما را به دنبال خواهم کشید
مرا قدرتی نیست
من زیسته‏ام و کنون نیز می‏زیم
اما از سخن پرداختن به قصد ِ فریب شما درشگفتم
حال آن که مرا سر ِ آن بود که آزادتان کنم
سر ِ آنم بود که با جگن و خَثِّ ِ سپیده‏دمان نیز هم از آن گونه یگانه‏تان کنم
که با برادران‏مان که سازندگان نورند.
پل الوار ..
دیدگاه ها (۱)

At the end of every tunnel,there is a light somewhere,a ligh...

شب خوشخورشید ..سکوت سرشار استاز بی تابی .

اگر زحمتی نیست .طرز تهیه کوفته تبریزی میخواهم .ممنونم .

ای عجیب قشنگبا نگاهی پر از لفظ مرطوبمثل خوابی پر از لکنت سبز...

شعر را تا آخر بخونید و با آن صفا کنید. و با لینک مجازی هم بف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط