آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد!

آمد به خیالم ، به کنارم که نیامد!
دیوانه سر قول و قرارم که نیامد

بیرون زدم از خانه به آوارگی شهر
خود را به نسیمی بسپارم که نیامد

شهری پُر صورت ولی از عاطفه خالی
این چهره و آن چهره،به کارم که نیامد

جز چتر چه آوار بریزم به سری که
بر خاک نیفتاد و به دارم که نیامد

تا صبح من و کوچه و دلشوره ی باران
می گفت، ببارم که ببارم که نیامد
دیدگاه ها (۱)

این که با خود می کشم هر سو، نپنداری تن استگورِ گردان است و د...

سیاره ای خاموش و متروکمدر من حضوری گنگ مشهود استاین سنگ سرد ...

دست و پابسته کجا بردی مرا ای دوره گردمن غریب افتاده ام اینجا...

چه شوری می زند قلبم که شیرین می شوی هردمتویی درمانگرم شبها و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط