من و تير چراغ برق دردمان يکي است.

من و تير چراغ برق دردمان يکي است.
شب که مي شود سرمان تاريک دلمان پر نور...
صبح که مي شود سرمان سنگين دلمان خاموش.

پيچک نگاهم دزدانه تا پشت پنجره ي اتاق تو بالا آمده .
به کجا خيره شده اي ؟
باران که بگيرد تمام پنجره پر از پيچک خواهد بود .

پاي رفتنم را پيش تو گذاشته ام.
يادت هست؟که نروم.
حال تو رفته اي با پاي من ...
يا پاي من رفته است با تو ...

نگران نباش!
پاچه هايم را بالا زده ام تا فرق ميان رعيت و عاشق معلوم نشود .

باران که مي بارد تمام کچه هاي شب پر از فرياد هاييست
که مي گويم من تنها نيستم
تنها منتظرم.تنها.

اين بار هم که تاول پاهايم خشک شود دوباره عاشقت مي شوم.
دوباره راه مي افتم دوباره گم مي شوم .
.
.
.
(بانو) کيکاووس ياکيده
دیدگاه ها (۲۶)

بانو!پیچک نگاهمدزدانه تا پشت پنجره‌یاتاق تو بالا آمدهبه کجا ...

.من و تيره چراغ برق دردمان يكي است !شب كه مي شودسرمان تاريكد...

«چهارشنبه سوری»از روی این آتش که بپرمده سال می گذرد از نبودن...

دوباره تنها شده ام ،دوباره دلم هوای تو را کرده.خودکارم را از...

امید باراننیمه شب، من با تو و مهتاب ، یعنی ممکن استدر میان د...

نیمه شب من با تو و مهتاب یعنی ممکن استدر میان دشت، در یک قاب...

نیمه شب، من با تو و مهتاب یعنی ممکن استدر میان دشت، در یک قا...

نیمه شب من با تو و مهتاب یعنی ممکن استدر میان دشت در یک قاب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط