https://telegram.me/joinchat/BsXYJzylo-ekBxgsGymEtA

https://telegram.me/joinchat/BsXYJzylo-ekBxgsGymEtA

‌‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌ ┄┅┄┅┄✶ @Texet_ghamgin ✶┄┅┄┅┄


شانزده هفده سال پیش بود
پسرهمسایه دوچرخه جدید خریده بود ومن دوچرخه ای نداشتم
خانوادم هم توانا خرید نداشتن...
ده سال پیش بود که کتاب عربیم رو جا گذاشتم ومعلم با خط کش آهنیش جواب این جا گذاشتن رو داد...
هفده ساله بودم که برادرم زد زیر گوشم ومن هیچ وقت دلیلش رو نفهمیدم...
حالا سالها از این قضایا میگذره ولی هنوز به تمام دوچرخه های شهر به چشم حسرت نگاه میکنم...
از اون وقت تا حالا ازعربی بدم میاد..
هنوزم هروقت داداشم به سمتم میاد گوشم صوت میکشه ...
میگن گذشته ها فراموش میشه ولی دروغه...
بنظرمن خاطرات تلخ گذشته بابزرگ شدن ادم ،اونام بزرگ میشن
وهروقت که بخوان ادم رو یاد خودشون میندازن وکام ادم رو تلخ میکنن...

#RaanaR
دیدگاه ها (۸)

https://telegram.me/joinchat/BsXYJzylo-ekBxgsGymEtA‌‌‌‌ ‌‌‌ ...

شب خوبی همراه با لبخند روی لبتون داشته باشین شب بخیر

https://telegram.me/joinchat/BsXYJzylo-ekBxgsGymEtA‌‌‌‌ ‌‌‌ ...

https://telegram.me/joinchat/BsXYJzylo-ekBxgsGymEtA‌‌‌‌ ‌‌‌ ...

p1دوازده سال گذشته بود...دوازده سال از شبی که همه‌چیز برای ک...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷⁹..هوا یکم گرم بود اما اونقدرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط